حضورى مانند « جاءني هذا الرجل » يعنى مرد حاضر 6 - كمال مانند « الرجل خير من المرة » يعنى مرد كامل 7 - زائده مانند الف و لام اللات و الف و لام الان 8 - الف و لام موصول كه بمعنى الذى باشد و آن داخل بر اسم فاعل و مفعول شود 9 - الف و لام كه در ابتداء اعلام منقول يا اعلام بالغلبه درآيند كه دلالت نمايند كه اصل اين كلمه معنى ديگر داشته و نقل شده يا غلبه پيدا كرده است در اين معنى ( از مغنى ص 26 - سيوطى ص 41 - تلخيص ص 23 ) .
الا
- ( اصطلاح ادبى ) الا بفتح همزه بر پنج نوع است 1 - تنبيه كه دلالت بر تحقق ما بعدش كند و داخل بر دو جمله شود مانند
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ
يعنى حتما سفيهاند 2 - توبيخ و انكار مانند « الا طعان الافرسان عادية » 3 - تمنى 4 - استفهام از نفى 5 - عرض و تحضيض ، عرض طلب با نرمى است و تحضيض با درشتى مانند
أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ
و
أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ
. ( از مغنى ص 35 )
الّا
- ( اصطلاح ادبى ) بكسر همزه و تشديد لام بر چهار وجه است 1 - استثناء مانند : فشربوا منه الا قليلا رجوع به مستثنى شود . 2 - صفت به معنى غير مانند
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
كه بمعنى غير است يعنى اگر بودند « غير اللّه » خداهائى كه اين صفت داشته باشند غير از خداى يكتا باشد زمين و آسمان فاسد شوند . 3 - عاطفه بجاى و او مانند
إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ
لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْناً »
اى لا الذين ظلموا و لا من ظلم 4 - زائده .
اللّه
- اللّه اسم ذات واجب الوجود است باعتبار جامعيت صفات ذاتيه و نعوت كماليه در حضرت علم و عين و در مرتبت افعال و آثار ، در قرآن دو هزار و پانصد و شصت و سه جايگاه نام « اللّه » است ( از عده ج 10 ص 120 ) شاه نعمت اللّه گويد : « الف » اشارت به ذات خداست و « لام اول » صورت عقل است و « لام دوم » انجيل است كه صورت روح است و « ها » صورت فرقانست كه طرف نفس است .
پير طريقت گفت : الهى در الهيت يكتائى و در احديت بىهمتائى و در ذات و صفات از خلق جدائى ، متصف ببهائى ، متحد به كبريائى ، مايهء هر بينوا و پناه هر گدائى ، همه را خدايى ، تا دوست گرايى ،
در چشم منى روى به من ننمائى * اى جان و دل و ديده و اى بينايى
و اندر دلمى و هيچ به من نگرايى * چون از دل و ديده در كنارم نايى
( عده ج 10 ص 243 )
الهِىّ
- يعنى امورى كه منسوب به الهاند و فلسفهء الهى بر دو قسم است قسمى كه در آن بحث از الهيات بمعنى اعم مىشود كه موضوع آن وجود من حيث وجود است و ديگر الهى اخص كه بحث در ذات و صفات خدا مىكند .
علم باحوال و حقايق و موجوداتى كه در وجود خارجى و ذهنى احتياج به ماده