نداشته باشند مانند وجود خدا و عقول و ساير مجردات محضه را علم الهى و علم اعلى ناميدهاند از باب نامگذارى شىء باسم شريفترين جزء آن كه بحث از إله باشد فلسفهء اولى هم ناميدهاند زيرا كه بحث از مبدأ و علت اولى مىكند و ما قبل طبيعت هم ناميدهاند از آن جهت كه از فلسفهء طبيعى تأخر وضعى دارد .
و بالاخره فلاسفه از جمله و اصطلاح الهيات بمعنى اعم معناى ديگري را ميخواهند كه بحث از امور عامه باشد كه موضوع آن موجود مطلق است و از حالات و عوارض موجود بطور عموم و كلى بحث مىكند در مقابل الهيات بمعنى اخص كه بحث از حالات و موجودات خاص مينمايد مانند بحث از إله و صفات و اسماء آن و غيره .
( دستور ج 1 ص 154 )
الْباس خِرْقَه
- ( اصطلاح عرفانى ) از جمله رسوم صوفيه كه رسم موضوع است ، يكى الباس خرقه است و تغيير لباس معهود كه مشايخ در بدايت تصرف احوال مريدان آن را نيكو داشتهاند و از سنت و اخبار آن را سندى نيست مگر حديث مشهور ام خالد و لكن چون متضمن فوائدى است و مزاحم سنتى نيست نيكو بود .
از جمله فوائد آن ، يكى تغيير عادت است و فطام از مألوفات طبيعى و حظوظ نفسانى چه نفس را همچنانكه در مطعومات و مشروبات و منكوحات حظى است در ملبوسات نيز حظى است .
از جمله فوائد ، آنكه مريد بواسطه خرقه پوشيدن از دست شيخ ، بداند كه حق او را قبول كرده است .
خرقه بر دو قسم است يكى خرقهء ارادت كه چون شيخ بنفوذ نور بصيرت و حسن فراست در باطن احوال مريد نگرد در او آثار حسن سابقه تفرس كند و صدق ارادت او در طلب حق مشاهده نمايد ، وى را خرقه پوشاند تا مبشر او گردد و بحسن عنايت الهى در حق او ديدهء دلش باستنشاق نسيم هدايت ربانى كه خرقه متحمل آن بود روشن گردد .
ديگر خرقهء تبرك است كه كسى بر سبيل حسن ظن و نيت تبرك به خرقهء مشايخ ، آن را طلب كند و اين چنين طالب بشرائط اهل ارادت و انسلاخ از ارادت خود بارادت شيخ مطالب نبود ، و او را به دو چيز وصيت كند يكى ملازمت احكام شريعت دوم مخالطت با اهل طريقت .
خرقهء ارادت ممنوع بود مگر از اهل ارادت و ارباب صدق عزيمت .
خرقهء تبرك مبذول باشد در حق هر كه با مشايخ حسن ظنى دارد .
بعضى بر اين دو خرقه خرقهء ولايت را افزودهاند و آن آنست كه چون شيخ در مريد آثار ولايت و علامت وصول بدرجهء كمال مشاهده كرد و خواهد كه او را بنيابت و خلافت خود نصب كند و براى تربيت خلق به طرفى فرستد مأذون گرداند وى را ، خلعت ولايت ، رجوع شود به كلمهء خرقه .
( مصباح الهدايه ص 212 ، 215 )
الْتِزام
- ( اصطلاح ادبى ) التزام يعنى خود را ملزم كردن به امرى و متعهد شدن در كارى و نزد اهل بديع عبارت از