نزد صوفيه كسى است كه در وى جمعيت الهيه به جميع اسماء و صفات اكثر بود و هر كه را حظ كمتر بود انقص از او باشد .
( كشاف ص 1267 ) شاعر گويد :
اكمليت چيست دانى اى رفيق * منزل سير الى اللّه اى عشيق
در مرايا همچو حق ظاهر شدن * در همه بر خويشتن ناظر شدن
اكْوار و ادْوار
- رجوع شود بادوار و اكوار و ادوار وجود .
( اسفار ج 4 ص 98 )
اكوان اربَعَه
- ( از اصطلاحات كلامى است ) هر موجودى داراى تقرر و كون و حصول خاصى است كه بر حسب تحقيق استقرائى ، مجموع اكوان ، چهارند و بعبارت ديگر اكوان وجودى اشياء چهار است . كون سكونى ، كون حركتى ، كون افتراقى و كون اجتماعى .
توضيح آنكه اگر موجودات را بنگريم يا در حال حركتاند يا در حال سكون يا در اجتماعند يا در افتراق و با توجه زيادتر در ميابيم كه كون اجتماعى و افتراقى در كون سكونى و يا حركتى ميباشند لكن چون فلاسفه حالات موجودات را از اين جهت بر چهار قسم كردهاند ما نيز عينا ذكر كرديم .
( از عقايد نسفيه ص 53 و دستور ج 1 ص 154 )
اكْوان عُنْصُرى
- ( اصطلاح عقلى ) وجود و موجودات عنصرى است كه كون آنها عبارت از خلع و لبس و كون و فساد است .
( اسفار ج 2 ص 210 )
اكْوانِ مَحْسُوسَه
- در مقابل اكوان خيالى است .
( رجوع به اسفار ج 2 ص 211 شود )
ال
- ( اصطلاح ادبى ) يكى از اداتى كه در زبان عرب كثير الدوران و مهم است الف و لام « ال » است و معمولا آن را ادباء حرف تعريف شناسند و گويند هر كلمهء كه نكره باشد بوسيلهء الف و لام ميتوان معرفه كرد مانند « الرّجل » يعنى مرد معين و معلوم و « رجل » يعنى مردى نامعلوم در آنكه ال در اصل چه بوده است بعضى گويند « اهل » بوده است كه در تصغير « اهيل » گفته شود . پس از آنكه حرف « ال » را حرف تعريف دانند معانى ديگرى نيز براى آن پيدا كردهاند ازين قرار 1 - استغراق صفات افراد بجاى كل مانند
« خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً »
و
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ »
يعنى كلّ انسان و يا
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ
2 - تعريف ماهيت مانند
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
يعنى ماهيت و جنس آب سبب حيات است 3 - عهد ذكرى مانند
كَما أَرْسَلْنا إِلى فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ
كه الف و لام الرسول اشاره است به آن رسول مذكور قبل و
« فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ »
4 - عهد ذهنى مانند
« إِذْ هُما فِي الْغارِ »
كه الف و لام اشاره است به آن غار ذهنى كه حضرت رسول با ابا بكر بدان پناه بردند و
« إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ »
5 - عهد