يكى از ديگرى بىنياز شوند و اغلب اختصاص بارتباط عطفى دارد مانند
« سَرابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ »
كه در تقدير است « اى و البرد » ( از كشاف ج 2 ص 1282 ) .
اكسير
- اين اصطلاح عرفانى است و مراد انسان كامل است .
( رياض العارفين ص 40 ) عراقى گويد :
ساقى بده آب زندگانى * اكسير حيات جاودانى
مى ده كه نمىشود ميسر * بىآب حيات ، زندگانى
اكْراه
- ( اصطلاح فقهى ) مجبور كردن باشد در فقه وادار كردن شخصى باشد بر امرى كه طبع او موافق آن نباشد و يا شرعا ممنوع باشد .
( از دستور ج 1 ص 152 ) و يكى از محرمات و مفسدات عقود و عهود و معاملات است زيرا در هر معامله و عقدى رضايت طرفين از اركان است و بايد قصد وقوع عقد را داشته باشند و در اكراه رضايت و قصد متمشى نمىشود و روايتى است كه
« لا يحل مال امرئ إلا عن طيب نفسه »
و
« رفع عن امتى تسع »
كه يكى اكراه باشد .
اكْفاء
- اين اصطلاح ادبى است و اختلاف حرف روى است يعنى حرفهائى كه در مخرج نزديك باشند مثلا صلاه و پناه و مانند حرف عربى و فارسى چون شك و سگ ، چپ و طرب ، خواجه و پاچه .
در ابدع آرد كه اكفاء آنست كه گوينده از آخر كلام چيزى حذف كند به جهت دلالت مذكور بر حذف ، مثال در فارسى .
ربانى گويد :
واعظ به پسر گفت بتوبيخ و عتاب * خوردى تو شراب دوش گفتا و كباب
گفت اين همه زشتكارى و پردهدرى * از مادرت آموختهء ؟ گفت و باب
حافظ گويد :
اى صبا سوختگان بر سر ره منتظرند * اگر از يار سفر كرده پيامى دارى
فرخى :
توحيدگوى او نه بنى آدمند و بس * هر بلبلى كه زمزمه بر شاخسار كرد
( از ابدع ص 73 )
اكْليل
- ( از اصطلاحات نجومى است . ) سه ستارهء بود كه در صورت برج عقرب واقع بر جبههء آن بود و گفتهاند هفدهمين منزل از منازل قمر است و علامت آن سه ستاره است از جنوب تا شمال كشيده بر خطى كه كمى كج بود و هر سه از قدر سوماند و چون بر پيشانى عقرب واقعند اكليل گويند چون اكليل در لغت عصابهاى را گويند مزين به جوهر كه بر پيشانى بندند .
( از بيست باب ملا مظفر )
اكليلِ شَمالىّ
- ( اصطلاح نجومى ) نامى براى فكه است رجوع به فكه شود و رجوع به صور كواكب شود .
اكمَل
- ( اصطلاح عرفانى ) اكمل