و تقرب بانوار واهب الصور و الوجود كند .
پير طريقت گفت : از نشان آشنائى راست آنست كه هر چه از دوست رسد احسان است ور بر دوست در قسمت نهمت نيست ، گله تاوانست ، ور اين دعوى را معنى است شادى و غم در آن يكسانست ، ( عده ج 5 ص 28 )
جانى دارم بعشق تو كرده رقم * خواهيش بشادى كن و خواهيش بغم
إِحْصاء
- ( اصطلاح عرفانى ) احصاء اسماء الهيه ، تحقق باسماء الهيه است در حضرت احديت بفناء از رسوم خليقه و بقاء حضرت احديت .
هستى اوست هستيت اى دوست * بگذر از سايه هر چه هستى اوست
اما احصاء اسماء الهيه بتخلق باسماء بمقتضاى « تخلقوا باخلاق اللّه » موجب دخول وراثت است به صحت متابعت حضرت رسول ( ص ) كه فرمودند :
« أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ »
.
اسماء خدا به ياد دارش * تا روز شمار مىشمارش
* اما احصاء اسماء به تيقن معانى و عمل بفحواى آن ، مستلزم دخول جنت افعال است به صحت توكل در مقام مجازات « من احصاها دخل الجنة »
بهر نوعى كه احصا مينمائى * يقين ميدان كه در جنت درآئى
إِحْصار
- ( اين اصطلاح فقهى است ) و احصار از حصر است و ان حبس و منبع بود در سفر ، و در شرع منع از تمام اعمال حج باشد به جهت اتفاقاتى مانند حبس يا برخورد با دشمن يا حدوث مرض ( از دستور ج 1 ص 49 - كشاف ج 1 ص 324 )
إحصان
- ( اين اصطلاح فقهى است ) و در لغت منع و دخول در حصن است و حريت و عفاف است و در شرع كسى را گويند كه بنكاح درست و طى و دخول كرده باشد و بالجمله محصن و محصنه زن شوى دار و مرد زندار را گويند كه هر يك اگر به عمل زنا روند ان زنا را محصنه گويند و حد زناء محصنه اعم از زن يا مرد يكى از سه امر است 1 - رجم 2 - فرود انداختن از محل مرتفع 3 - قتل بسيف و زناء غير محصنه را حد يكصد تازيانه باشد ( دستور ج 1 ص 49 - كشاف ج 1 ص 432 ) .
أَحْكام
- ( اصطلاح فقهى ) احكام جمع حكم است و بطور كلى و بمعنى عام اطلاق بر مقررات شرعى اعم از عبادات و معاملات و جز آن شود و بمعنى خاص اطلاق شود بر سواى عقود و ايقاعات يعنى معاملاتى كه از جملهء عقود و ايقاعات نباشند احكام بمعنى خاص گويند مانند احياء موات . . .
( رجوع شود به عقود و ايقاعات )
أَحْكامِ اضْطرِارِىّ
- ( اصطلاح فقهى ) اين اصطلاح اصولى و فقهى است و مراد موارد خاص اضطرار است كه احكام خاصى براى مكلف هست غير از احكام