سيم و زر خود تمام بگذار و برو
« العزة إزاري و الكبر ردائى » حافظ گويد :
احرام چه بنديم چو آن قبله نه اين جاست * در سعى چه كوشيم چو از كعبه صفا رفت
دى گفت طبيب ، از سر حسرت چو مرا ديد * هيهات كه رنج تو ز قانون شفا رفت
خود را شستشوئى دهد و از ادناس و رذائل دنيوى پاك كند و عريان از لوث حدثان شود :
دست او خالى است از مال و منال * نيك عريانست آن صاحب كمال
إِحساس
- ( اصطلاح فلسفى ) ادراك چيزى را بيكى از حواس پنجگانهء ظاهرى و باطنى احساس مينامند احساس بحواس ظاهرى را مشاهده و بحواس باطنى را وجدان مينامند .
( دستور ج 1 ص 49 ) قطب گويد : « احساس اخذ صورت باشد از مادت و لكن با لواحق مادى و با وقوع نسبتين ميان لواحق و مادت كه چون آن نسبت زائل شود آن اخذ باطل شود چون ابصار تو زيد را چه حس او را در نمىيابد الا مغمور بغواشى غريب از ماهيت او » .
( درة التاج جزء سوم ص 85 ) اخوان الصفا گويند : « و اما القوى الحساسة فهي قوى روحانية نفسانية يختص كل منها بعضو من اعضاء الجسد . . .
و الحس هو تغيير مزاج الحواس عن مباشرة المحسوس لها و الاحساس هو شعور القوى الحساسة لتغييرات كيفية امزجة الحواس . رجوع شود به حس و حواس و ( اخوان ج 2 ص 339 )
إِحْسان
- ( اصطلاح اخلاقى ) احسان عبارت از آنست كه در مقابل بدى نيكى كنى و از جملهء مكارم اخلاق عفو و احسان است و در لغت « فعل ما ينبغى ان يفعل من الخير » است .
و عرفا گويند : احسان عبارت از كمال عبوديت و پرستش آفريدگار است خالصا لوجه اللّه .
ابو عمرو گويد : « تربية الاحسان خير من الاحسان » آنكه ديگري را باحسان كردن وادار كند بهتر است از آنكه خود احسان كند ( طبقات ص 455 ) .
« الاحسان ان تعبد اللّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه يراك » .
احسان اين است كه خداى را عبادت كنى بطورى كه او را در عبادت بهبينى ( عده ج 3 ص 641 ) .
صاحب منازل السائرين گويد :
احسان اسم جامع نبوى است كه جامع ابواب حقايق است و آن عبارت است از عبادت خدا در حال مشاهدهء انوار ذات احديت ( مصباح الهدايه ص 357 ) .
در قرآن مجيد است كه
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
-
وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
-
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
.
در اصطلاحات صوفيه كاشانى آمده است : احسان عبارت از كمال عبوديت و پرستش آفريدگار است خالصا لوجه اللّه و آنچه كند با خلوص نيت و به قصد عبوديت