گويند « حالات دهر » تحولات و صروف او را گويند و در اصطلاح سالكان حال معنائى است كه وارد بر قلب مىشود بدون تعمد و قصد و بدون اكتساب و اجتلاب و آن معنى از قبيل فرح ، حزن ، قبض ، شوق ، انزعاج ، هيبت و غيره است ، در اصطلاحات صوفيه است كه احوال كيفيت قبض است كه از مبدأ عالى بر دل سالك عارف فرود آيد و سريع الزوال باشد و قرار نگيرد .
ابو القاسم قشيرى گويد : احوال مواهباند و مقامات مكاسب و احوال حاصل ميشوند بدون وجود و مقامات ببذل مجهود و صاحب مقام در مقام جاى گيرد و صاحب حال از حال خود بگذرد و ارتقاء يابد .
بعضى از مشايخ گفتهاند كه احوال مانند بروقند و ثابت نمىمانند و اگر ثابت مانند حديث نفسند ، نه احوال و مانند اسم خود همانطور كه حلول ميكنند زائل ميشوند .
بعضى گويند احوال از امورى هستند كه باقى ميمانند و اگر باقى نمانند حال نخواهند بود بلكه لوايح و بواده ميباشند ( از رسالهء قشيريه ص 32 - شرح تعرف ج 3 ص 71 ) .
صاحب تعرف گويد : احوال مواريث اعمالند « و لا يرث الاحوال الا من صحح الاعمال » و احوال نيايد مگر در مورد كسى كه اعمال خود را درست كرده باشد و مراد از احوال صفت سر است يعنى تا كسى را معاملات ظاهر پاك نباشد احوال باطن درست نباشد و اولين پايه صحت اعمال شناخت علوم آنها است كه عبارت از علم به احكام شرعى از راه اصول فقهى است مانند ، روزه و نماز و ساير فرائض تا علوم معاملات از نكاح و طلاق و مبايعات كه آنها را علوم تعلم و اكتساب نامند .
نخستين چيزى كه براى بنده لازم و ضرورى است كوشش در طلب علم شريعت و احكام آن مىباشد تا اندازهء كه مقدور و ممكن باشد از راه كتاب و سنت و اجماع سلف .
ابو الحسن دينورى گويد « الاحوال كالبروق فاذا ثبت فهو حديث النفس و ملائمة الطّبع » .
( طبقات ص 315 ) .
بعد از علم توحيد اولين چيزى كه لازم است علم بآفات نفس است و آنكه بداند كه نفس چيست و چگونه ميتوان جلو سقوط آن را گرفت ( لمع ص 42 ) .
جنيد گويد حال عبارت از نازلهايست كه فرود آيد در دلها و دوام نيابد .
صاحب لمع گويد : احوال چيزى هستند كه حلول كنند در دلها .
بعضى گويند : حال عبارت از ذكر خفى است .
بعضى گفتهاند كه حال از راه مجاهدات و عبادات و رياضيات و مكاشفات حاصل نمىشود مانند مقامات كه از راه مجاهدات حاصل مىشود .
كاشانى گويد : بناى جمله احوال عاليه بر محبت است همچنانكه بناى مقامات شريفه بر توبت مىباشد و از اين جهت است كه محبت موهبت محض است و جملهء احوال را كه مبتنى بر آن مىباشد مواهب خوانند ( مصباح الهدايه ص 404 ) .
صاحب فتوح الغيب گويد : هر مؤمنى در احوال خود بايد سه امر را رعايت كند يكى آنكه اوامر خداى را بجاى آورد و
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: سيد جعفر سجادى
ص٩٨