اما قول خداى تعالى :
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَّةِ قُلْ هِيَ مَواقِيتُ لِلنَّاسِ وَ الْحَجِّ
، مخصوص به آنچه ياد كرده شد ، از ماهها .
چنان كه باتفاق آنچه جز از احرام است از افعال حج ، مخصوص بروزهاى مخصوص است از ماه ذو الحجه .
و ابو حنيفه را نرسد كه به اين آيت تعلق سازد ، از براى آنكه نزد از احرام از حج نيست .
و روا نباشد احرام گرفتن ، الا در موضعى مخصوص ، و آن موضعى است كه آن را « ذو الحليفه » خوانند ، كسى را كه حج بر راه مدينه بود ، و « جحفه » است كسى را كه حج كند بر راه شام .
و « بطن العقيق » است كسى را كه حج كند بر راه عراق . اول « بطن العقيق » « مسلح » است ، و ميانه او « غمره » ، و آخر او « ذات عرق » ، و « يلملم » ميقات كسى است كه حج كند به راه يمن ، و « قرن المنازل » كسى راست كه حج كند به راه طائف .
و رسول ص چون اين مواضع را مواقيت حج كرده ، و معنى ميقات در شرع آنست كه معين باشد فعل را ، پس تقديم احرام برو روا نباشد ، چنان كه تقديم نماز بر وقتش باتفاق روا نيست .
هر كه ازين مواقيت بگذرد ، متعمدا ، و نتواند باز گردد ، و احرام گيرد ، حجش با سر بايد گرفت سال آينده . و اگر فراموش كرد ، و نتواند كه باز گردد ، همان جايگاه كه با يادش آيد احرام گيرد .
و اگر منزل وى در پيش ميقات بود ، از منزل خويش احرام گيرد . و اگر بميقات رود و آنجا احرام گيرد ، فاضلتر بود . و كسى كه مجاور مكه باشد ، چون خواهد كه احرام از ميقات گيرد ، از ميقات اهل ولايت خود گيرد . و اگر نتواند ، بيرون حرم . و اگر نتواند ، از مسجد الحرام احرام بندد .
و چون خواهد كه احرام گيرد ، سنت بود كه ناخنها بچيند ، و موى بغل و زهار زايل كند ، و غسل كند . و درين خلاف نيست .
و واجب بود بر وى دو جامهء احرام پوشيدن : يكى بميان فرازند ، و ديگرى را بدوش فرا گيرد . و با ضرورت يك جامه روان بود بلا خلاف .
و سنت است نماز احرام كردن ، و دعائى كه معروفست خواندن . و اين دعا و غير اين در كتابهايى كه در باب حج ساختهاند و آن را « مناسك الحج » نام نهادهاند ، كسى را كه بايد ، طلب دارد آن را ، تا بر تمامى آنچه اين طائفه برآنند از افعال حج :
فرائض ، و سنن ، و آداب ، و دعوات ، واقف گردد . كه اگر ذكر آن كنيم كتاب دراز گردد .
آنگه نيت احرام كند . و نيت به « لبيك » واجب منعقد گرداند ، و آن اينست : « لبيك اللهم لبيك ، لبيك إنّ الحمد و النعمة و الملك لك لا شريك لك لبيك » .
و احرام منعقد نشود الا به اين ، يا آنچه بجاى اين باشد از اشعار و تقليد ، مر قارن را .
و اشعار آن باشد كه كوهان شتر بشكافند تا خون آلوده گردد .
و تقليد آن بود كه نعلينى بر گردن