حال روح ، و حال روح مختلف همىگردد ، بسبب اختلاف حال « 1 » بدن ، - و حال نفس ، و ازين قبيل اين حركت - و اين سكون علامت ميشوند « 2 » حالهاى ديگر را .
فصل سيم
دل به مثل چون شريان همه تن است ، و شريان به مثل چون دل « 3 » يكى [ از ] اندام است ، و همچنانكه آن روح را « 4 » كه اندر دل است ، حاجت است « 5 » * ( بدم زدن از ره « 6 » شش همچنان نيز مزاج « 7 » روح را كه اندر شريان است حاجت است ) * بدم زدن « 8 » و هوا كشيدن « 9 » از راه مسامها « 10 » و « 11 » هر پارهء از « 12 » شريان بطبع خويش مىجنبد « 13 » - اين دو حركت
هامش
( 1 ) - بى : بسبب اختلاف حال روح و حال روح مختلف همىگردد - آ ، - اختلاف روح مختلف همىگردد نسبت اختلاف - ب ، - اختلاف حال روح مختلف مىگردد نسبت اختلاف - ج ، - اختلاف حال روح و حال روح مختلف شود بسبب اختلاف - د .
( 2 ) - مىشود و - ج ، - شوند - د .
( 3 ) - بى : چون دل - ب - ج .
( 4 ) - بى : را - آ - ب - ج .
( 5 ) - حاجتش - ب - ج .
( 6 ) - راه - د .
( 7 ) - مران - د .
( 8 ) - بى : زدن - د .
( 9 ) - كشيدن مىباشد - ب - ج .
( 10 ) - مشامها - آ .
( 11 ) - بى : و - ب - ج .
( 12 ) - بارى كه - ب ، - بارى كه آن - ج .
( 13 ) - مىجنبد و - آ .