و « 1 » همچنانكه آب مر غذاى « 2 » تن را اندر تن براند « 3 » و فضلها را « 4 » از تن بشوياند « 5 » و بيرون برد ، هوا غذاء جان را از بيرون - و اندرون بجان رساند « 6 » ، و فضلها را « 7 » از جان بيرون كند .
و همچنانكه آهنگر « 8 » هوا را « [ بگشادن دم ] » و گسترانيدنش باندرون دم « 9 » كشد ، و ببسته « 10 » كردن - و فراز هم آوردن بيرون كندش ، « [ دل ] » و شريانها به حركت گستريدن كه انبساط خوانند هوا را اندرون كشد - و هواء خنكى را « 11 » از بيرون ، - و بخار غذاى روح - از اندرون « 12 » بروح رساند ؛ و به حركت « 13 » بهم اندر آمدن - كه انقباض « 14 » خوانند ، فضلهء بخار « 15 » دودى را از روح جدا كند ، - تا سلامت روح « 16 » بود ، و اين دو جنبش را
هامش
( 1 ) - بى : و - آ ، بسته و معتدل دارد و - ج - معتدل دارد و بسته دارد و - د .
( 2 ) - مرغزار - آ .
( 3 ) - بروياند - آ ، - برواند - د .
( 4 ) - بى : را - آ - ب .
( 5 ) - بشويد - ب - ج - د .
( 6 ) - رسد - آ .
( 7 ) - بى : را - ج .
( 8 ) - دهن - ب - ج .
( 9 ) - اندرون دم - آ - ج ، باندرون در - ب . - همچنانكه آهنگر دم را بگشايد و باز كند هوا بر اندرون دم اندر كشد و هر گاه كه فراز هم آرد هوا بيرون كند - ( ذخيرهء خوارزمشاهى - كتاب دوّم - گفتار سوّم - باب دوّم ) .
( 10 ) - و بسته - آ .
( 11 ) - بى : را - آ - خشكى را - ج .
( 12 ) - بى : از اندرون - آ - د ، - از اندرون - ج .
( 13 ) - به حركت آن - ب - ج .
( 14 ) - كه از انقباض - ج .
( 15 ) - بخارى - ب .
( 16 ) - روح بسلامت - ب - ج - ظ .