با « 1 » دو سكون - كه اندر ميان ايشان است . نبض خوانند . چنان كه بديد كرده آيد سپس تر « 2 » و دم زدن مانندهء دامن « 3 » زدن نبض است ، و شش - خزينهء هواست ، « 4 » بهمسايگى دل هوا را اندر « 5 » شش آورد - تا دل مىستاند از وى ، و مىدهد فضله - بوى ، « 6 » چون هوا اندر شش گرم شود ، « 7 » و فضلهء بخار « 8 » دودى بسيار گرد آيد « 9 » اندر وى ( پليد ) شود ، و بيش به كار نيايد ، آن هوا را بيرون كند ، و هواى ديگر بستاند تا آخر عمر « 10 » و هر دم زدنى را چند « 11 » نبض بود ، چندان - كه آن هوا از كار بشود - و ديگر دم « 12 » بايد زدن .
پس حال اين حركت - و اين سكون « 13 » مختلف مىشود « 14 » بسبب اختلاف
هامش
( 1 ) - بى : جنبش را - آ ، - جنبش را با اين - ج .
( 2 ) - بديد آيد كرد اندر پس تر - آ .
( 3 ) - بى : دامن - ج - د ، - دم زدن باشد ( ظ : مانند ) ب .
( 4 ) - است كه - ب .
( 5 ) - دل چنان كه هوا را در - ج .
( 6 ) - از وى بستاند و فضله بوى ميدهد - ب ، - از وى مىستاند و فضله بوى ميدهد - ج - ظ .
( 7 ) - گردد - ج .
( 8 ) - بخارى - ب .
( 9 ) - گردد ب - ج ، - گرداند - د .
( 10 ) - بى : عمر - آ ، - تازه عمر - ب - ج .
( 11 ) - يكى - ب - ج .
( 12 ) - نشود و ديگر د - آ .
( 13 ) - سكون كه - ب - ج .
( 14 ) - شوند - آ .