راستى را « 1 » و شريانها « 2 » ، دو طبقه بدان « 3 » آفريد تا احتياط استوارى « 4 » بود ، - كه آنچه شريان خزينهء وى است « 5 » عزيزتر است [ ( از ديگر چيزها كه روح عزيزتر است ) ] از خون و مانندهء خون ، و نيز تنك تر و لطيفتر است « 6 » از ديگر چيزها ، و آسانتر گذر كند ، و « 7 » ديگر كه با جنبش است « 8 » ، و جنبنده « 9 » دريابنده « 10 » تر بود .
فصل ( چهارم )
اكنون هر نبضى از چهار چيز بود :
يكى : حركت انبساط .
و يكى : سكون سپس حركت انبساط .
و يكى : حركت انقباض .
و يكى : سكون سپس حركت « 11 » انقباض . - كه فيلسوفان برهان كردهاند - كه نشايد هيچ چيز بجنبد « 12 » سوى
هامش
( 1 ) - الا يكى يك را سببى - ب . - الا يكى يك را سببى را - ج .
( 2 ) - بى : و - د - و اين شريانها را - ب - ج .
( 3 ) - به آن - آ - د .
( 4 ) - دو طبقه كه احتياط استوائى - د .
( 5 ) - اوست - ب - ج .
( 6 ) - نيز تنگتر است و لطيفتر - ج . - د . - بيرنگ تر است و لطيفتر - ب .
( 7 ) - از - ب .
( 8 ) - بى : است - آ .
( 9 ) - جنبندهتر - ج .
( 10 ) - دوانيد - آ .
( 11 ) - ز پس حركت - آ . - حركت سپس - ج .
( 12 ) - چيزى نجنبد - ب . - چيز - نجنبد - ج .