تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رگشناسى يا رساله در نبض ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
نبض گرم « 1 » خوانند ، و هر گاه كه « 2 » سردتر آيد آن را « 3 » نبض سرد خوانند ، و ميان ميان را معتدل « 4 » . [ و ] امّا باب نرمى و سختى هر گاه كه پوست رگ بدست اندر شكنندهء نرم آيد « 5 » - بوقت گرفتن ، آن را نبض نرم خوانند ؛ و چون سخت آيد چنان كه رود كشيده « 6 » ، آن را سخت خوانند ، و بتازى صلب « 7 » ؛ و ميان ميان را معتدل خوانند « 8 » . و امّا باب پرى - و تهى هر گاه كه « 9 » دست اندر رگ چنان بيند « 10 » كه چيزى آكنده بود ، آن را « 11 » نبض پر خوانند ، و هر گاه چنان بيند كه مشكى « 12 » تهى ، و اندر
هامش
( 1 ) - بى : گرم - د . ( 2 ) - بى : كه - آ . ( 3 ) - بى : آن را - آ - ب - ج . ( 4 ) - بى : معتدل - آ - د . ( 5 ) - نرم آيد اندر شكند ( ظ : اندر شكننده ) - آ - د . ( 6 ) - زود كشنده - آ ، - زود كشيده - ج . - و باشد كه نيز نبض صلب و متواتر كه اندر باب ديگر ياد كرده‌اند مشتبه گردد ، و فرق ميان هر دو آنست كه نبض متواتر اگر چه نرم باشد كشيده باشد همچون زه كمان و به هيچ وجه از قوّت انگشت فرو ننشيند ، و صلب اگر چه بانگشت باز كوشد از قوّت انگشت لختى فرو نشيند ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . ( 7 ) - بى : و بتازى صلب - آ - د . ( 8 ) - بى : خوانند - ب - ج . ( 9 ) - بى : كه - ج . ( 10 ) - بينيد - آ ، - بلند - ب . ( 11 ) - آكنده اين را - ب ، - آكنده اين نبض را - ج . آكنده يعنى : بر ممتلى . ( 12 ) - چنان بود چون مشك - آ ، - كه چنان بود چون مشك - د .