بود او را « 1 » نبض خرد « 2 » خوانند - و بتازى صغير « 3 » ، و ميان ميان را معتدل بزرگى « 4 » خوانند .
و امّا باب تيزى و درنگى رگ « 5 » .
نبض تيز را بتازى سريع خوانند ، و درنگى را بطيء « 6 » خوانند « 7 » ، و تيز آن بود كه راه دراز را « 8 » به زمان « 9 » كوتاه ببرد ، و درنگى « 10 » آن بود كه راه كوتاه را به زمان دراز برد ، و « 11 » هرگاه كه رگ انبساط كند تا آخر به زمان كوتاه « 12 » او را تيز و سريع خوانند « 13 » ، و اگر بدير « 14 » كند - و زمان درازتر او را درنگى - و بطى خوانند « 15 » ، چنان كه « 16 » مردى بود « 17 »
هامش
( 1 ) - ورا - د .
( 2 ) - خرد خرد - ب - ج .
( 3 ) - صغير خوانند - د .
( 4 ) - بزرگ - آ .
( 5 ) - بى : رگ - ب - ج - د - دو رنگى رگ - آ .
( 6 ) - درنگى بطيء - ج - د - در زنگى بطن - آ .
( 7 ) - بى : خوانند - ب - ج .
( 8 ) - بى : را - آ .
( 9 ) - به زبان - ج .
( 10 ) - دو رنگى - آ .
( 11 ) - راه به زمان دراز بود و - آ ، - راه كوتاه را به زمان دراز برد - ب ، - راه كوتاه را به زبان دراز برد - ج ، - راه كوتاه را به زمان كوتاه برد - د .
( 12 ) - انبساط به زمان كوتاه كند - ب ، - انبساط به زمان كوتاه كند و - ج .
( 13 ) - خواند - ج .
( 14 ) - و هر كه بديد - د .
( 15 ) - بى : « و اگر بدير كند » تا « بطيء خوانند » - آ ، - بى : « و اگر بدير كند » تا « و سريع خوانند » - ب .
( 16 ) - چنانچه - د .
( 17 ) - بى : بود - ج .