و « 1 » سوم آنست كه : آموزندگان « 2 » علمهاء جزوى چون : هندسه - و طبّ - و طبيعيّات « 3 » ، و هر چه بدين ماند ، ايشان را اصلها بود - بتقليد ، و « 4 » بعلمهاء ديگر درست شود ، و « 5 » اصلهاء « 6 » همه علمها آخر « 7 » بعلم ما بعد الطبيعه « 8 » درست شود . پس تا آنگاه دل آموزنده « 9 » خوش نبود « 10 » ، چون بقياس جدلى آن اصلها را بر وى « 11 » اثبات كنى ، دل وى « 12 » خوش شود .
و « 13 » چهارم آنست كه بقوّت قياس جدلى هم هست را « 14 » توان اثبات
هامش
( 1 ) - بى : و - كب - ن .
( 2 ) - آموزيدگان - د - س .
( 3 ) - بى : و - ه ، - و طبقات - ك .
( 4 ) - بتقليد كه - ن .
( 5 ) - بى : « اصلها بود » تا « شود و » - ل .
( 6 ) - اصل - كب - خ ل .
( 7 ) - بى : آخر - ل .
( 8 ) - الطعيت ( - كذا ) - د .
( 9 ) - بى : تا - ل ، - تا آنگاه كه اول آموزنده - ه - ط ، - پس آموزنده را دل آنگاه - كب - خ ل .
( 10 ) - شود - ل ، - خويش نبود - ق .
( 11 ) - درست [ شود ] پس چون دل آموزنده بتقليد خوش نبود ، و توان اصلها بجدل بر وى - ن .
( 12 ) - وى را دل - كب - خ ل
( 13 ) - بى : و - د - ن .
( 14 ) - بى : را - ن ، - راست را - د .