الا زيان . و « 1 » اگر فايده بود - آن كه « 2 » بيازمائى كسى را كه دعوى كند - « 3 » تا داند يا نداند « 4 » ، و آنگاه او را قياس امتحانى « 5 » خوانند . يا باز مالى - « 6 » دعوى كن - بىهنر « 7 » را ، تا مردمان از وى نياموزند ، و مرتبت « 8 » وى بدانند ؛ و آنگاه ورا « 9 » ، قياس عنادى خوانند « 10 » .
و امّا مشهورات به ظاهر و مقبولات و مظنونات ، مقدّمات قياس خطابى بوند .
و « 11 » فايدهء خطابه اندر « 12 » سياست مردم بود ، و اندر شاخهاء شريعت ،
هامش
( 1 ) - بى : و - ن .
( 2 ) - بى : كه - ن .
( 3 ) - كسى را بيازمائى در دعوى كه كند - كب .
( 4 ) - بجاى : « تا داند يا نداند » « مىداند يا نه » - ن .
( 5 ) - امتحان - د .
( 6 ) - يا نيازمائى - م - ك ، - يا بار مالى - ق ، - يا با زبانى - ط ، - يا زمالى - ه ، - يا بآزمائى - ل - كب - ظ ، - يا بازمانى - آ ، - تا بازيابى - د - س .
( 7 ) - دعوت كن هنر - م - ك .
( 8 ) - نياموزند و ترتيب ، - بياموزند و مرتبت - م - ك ، - بياموزند و نياموزند و ترتيب مرتبت - ق .
( 9 ) - او را - كب - د ، - امتحانى گويند يا آنكه - دعوىكنندهء بىهنر را بمردم نمائى - تا مردم ازو نفرت كنند ، و نياموزند چون رتبت وى بدانند و انگاوى را - ن .
( 10 ) - گويند - ن .
( 11 ) - بى : و - ه ، - خطابتى بوند و - كب ، - خطابى بود و - ن .
( 12 ) - خطابت اندر - د ، - خطابه در - ن .