چنان كه سياهى آيد « 1 » از ذاك - و مازو ، و ده آيد « 2 » از چهار - و شش و هر يكى را تنها « 3 » آن حكم نبود .
پس بايد كه اين همه اقسام را باطل كند ، تا يكى ماند .
و چهارم عيب آنست - كه : اين نيز مسلّم كنيم ، و آسان گيريم ، و پنداريم - كه اقسام :
فلانى است ، و باستارى « 4 » ، و بهمانى است ، يكان يكان ، و « 5 » ديگر نيست ، و تسليم كنيم كه نه از فلانى « 6 » است ، و نه از باستارى راست « 7 » .
هامش
( 1 ) - واوده آيد - ه ، - و دوده آمد - د .
( 2 ) - بى : را - ك - د ، - هر يك را تنها - ه ، - هر يكى را انتها ، - ق - ل .
( 3 ) - سه وصف بود ا ب ج و خصم تمام يافته ، از كجا - اسباب محدث بودن او او منحصر در سه قسم است ، شايد كه بيش باشد . مثلا گوئيم : محدث بودن او از كجا كه بسبب يكى از اوصاف ا ب ج است ، شايد كه بسبب مجموع ا و ب ، باشد ، يا مجموع ا و ج يا مجموع ب و ج يا مجموع هر سه ، و همچنين شايد كه بسبب ذات خانه باشد تنها ، يا به شرط يكى از اوصاف ثلثه ، يا به شرط دو از آن ، يا به شرط مجموع ؛ و از يك وصف از اين اوصاف هيچ حكم لاحق خانه نشود ، بلكه بسبب يكى از تراكيب مذكور حكم لاحق او شود ، همچون سياهى مداد كه از تركيب اجزاء او حاصل شود ، و از هيچ يك اجزاء او بتنها حاصل نشود ، پس تا خصم تمام اقسام او باطل نكند مدعى ثابت نشود - ن .
( 4 ) - باستار - م - ك - ط - كب ، - باستانى - ه .
( 5 ) - بى : و - ه .
( 6 ) - بى : نه - م - ك - ل ، - كه از فلانى را - آ .
( 7 ) - باستارى است - ل - كب ، - باستارى و آن حكم - د .