داشتى ، و ندانستى پليدى - و زيان آن « 1 » اثرها كه ورا خود سعادت خويش فراموش بودى ، چون تن بشود و آن « 2 » اثرها بماند « 3 » آنگاه نفس درد مجاورت « 4 » آن اثرها داند ؛ چنان كه به جائى ديگر اين مثل را زدهايم . و ليكن اين حالها غريباند ، و چون فعلها نبود اثر عادت بشود .
پس اين الم كه از كردار بود جاودانه نبود ، و « 5 » آن كه از نقصان بود - جاودانه بود ، و شريعت حق همچنين گفته است . و چون پديد آمدن تن واجب كند پديد آمدن « 6 » جان : نشايد كه « 7 » جان از تن بتن شود ، و « 8 » الّا دو جان بود مر يك تن را .
سبب خواب « 9 »
و بايد كه اينجا حقيقت حال خواب بگوئيم :
سبب خواب بازگشتن « 10 » جوهر روح « 11 » جسمانى است - از ظاهر -
هامش
( 1 ) بى : آن - آ - ه ، - معقول دانستى و ندانستى پليدى و زيان آن - د .
( 2 ) بى : « اثرها كه » تا « بشود و آن » - ه .
( 3 ) نماند - ط .
( 4 ) در و محادرت - آ ، - در محاورت - د - ه .
( 5 ) بى : و - كب ، - نبود اثر و - ك - آ - ه - ط - م .
( 6 ) بى : تن واجب كند پديد آمدن - ط - آ - ه .
( 7 ) نشايد و - د .
( 8 ) بى : و - كب .
( 9 ) بى : سبب خواب - ط - آ - ه .
( 10 ) برگشتن - آ - ه ، - بار كشتن - د .
( 11 ) روح جوهر روحانى - د .