ايستاده « 1 » است . و تباهى « 2 » جسم او را زيان ندارد . و « 3 » جسم سبب ايستادن وى نيست .
پيدا كردن حال بقاء « 4 » نفس و كذامى قوت باقيش « 5 »
درست مىشود كه نفس اگر « 6 » با بدن موجود آيد - از سببى بيرون بدن و پيش از بدن ، آن نفس نبود ؛ زيرا كه اگر پيش از تنها نفسها بودندى :
يا بسيار بودندى ، يا يكى .
و اگر يكى بودى وانگاه بسيار شدى همان يكى و « 7 » پاره پاره شدى ، بهرهپذير بودى ، و جسم بودى ، و گفتيم - كه : اين گوهر بهرهپذير نيست .
و اگر بسيار بودندى « 8 » ، نوع شان يكى بودى « 9 » ؛ - و باعراض مادّتى - جدا جدا شدندى « 10 » . پس ايشان مادّتى بودندى « 11 » . پس نفس « 12 » پيش از بدن
هامش
( 1 ) ايستاده ايستاده - م - ك - ل ، - بجود ايستاده ايستاده - ق .
( 2 ) تناهى - د - آ .
( 3 ) بى : و - آ - ه .
( 4 ) پيدا كردن بقاى - كب .
( 5 ) جاى تمام عنوان فصل در « آ » و « ه » سفيد است .
( 6 ) بى : اگر - ق - ط .
( 7 ) بى : و - كب .
( 8 ) بسيار بوند - د .
( 9 ) بودندى - آ - ه .
( 10 ) مادى جداشدنى - آ - ه .
( 11 ) مادى بودنى - آ - ه .
( 12 ) بنفس - د .