اندر يابد « 1 » .
و اندر حديث بهره پذيرفتن صورت بجزوهاء « 2 » مخالف عجبى « 3 » ديگرست كه اين جز « 4 » و مخالف آنجا همىافتد « 5 » - كه تو قسمت افكنى ، و اگر بگردانى جاى ديگر افتد « 6 » ، و تبع و هم تو بود ، و اين محال بود .
پس از اينجا پديد آمد « 7 » كه جايگاه پذيراى معقولات كوهريست نه جسم و نه اندر جسم « 8 » .
زيادت برهان اندر حديث بيزارى فعل عقل « 9 » از آلت « 10 »
اگر قوّت اندر يافتن را آلتى بود از « 11 » آلتهاى جسمانى : يا او را « 12 » اندر يابد ، يا اندر نيابد .
هامش
( 1 ) و خود است و خردش اندر نيايد - د ، - وجود است و خودش اندر يابد - آ - ه .
( 2 ) صورت جزوهانه - آ - ط ، - صورتها جزوهانه - ه .
( 3 ) عجيبى - ه .
( 4 ) جزو جزو - ق .
( 5 ) اوفتد - آ - ه .
( 6 ) بى : كه تو قسمت تا افتد - آ - ه - ط .
( 7 ) محال است الخ - آ - ه ، - محال بود پس اگر از آنجا پديد آيد - ط .
( 8 ) گوهرى نه جسم الخ - م - ك - كب ، - گوهرى بجسم و اندر جسم - آ - ه - ط ، - گوهر نه جسم بود و نه اندر جسم بود - ل ، - گوهرى نه جسم و اندر جسم - ق .
( 9 ) عقلى - كب .
( 10 ) بى : برهان اندر تا از آلت - آ - ه ، - بى : زيادت الخ - ط .
( 11 ) آن - ه .
( 12 ) اور را - د ، - ورا - ك .