و ليكن اندر تن ما « 1 » هيچ چيز نيست - كه عقل او را اندر نتواند يافت ، « 2 » و چون اندر يابدش شك نيست - كه صورتش - و معنيش را بپذيرد : « 3 » آنگاه از دو بيرون نبود :
يا آن صورت - و معنيش ذات صورت آلت بود « 4 » ، - كه چون نفس اندر ان آلت بود آن صورت « 5 » پيوند دارد « 6 » هم بآلت - و هم بنفس ، پس نفس او را اندر يابد . پس بايد « 7 » كه هميشه تا « 8 » نفس اندر آن آلت بود اندر يابد .
يا صورتى ديگر بود بشمار « 9 » كه نفس او را بپذيرد : - اگر « 10 » صورتى ديگر بود ، و نفس او را تنها بپذيرد - و بىآن « 11 » آلت ، پس نفس به خودى خويش صورت پذيرد . - و اگر بانبازى آن آلت پذيرد - تا « 12 » آن صورت هم با وى بود ، و هم با آلت ، « 13 » چون آن صورت - و آن « 14 » صورت اصلى « 15 » كه آلت
هامش
( 1 ) بى : ما - ه .
( 2 ) او را نتواند يافتن - د .
( 3 ) نپذيرد - آ .
( 4 ) : بى : بود - ك .
( 5 ) از ما بعد معنيش تا آن صورت در دو نسخه « آ » و « ه » نيست .
( 6 ) و ازو د ، - دارند - ه ، - پيوند را و - ط .
( 7 ) بى : پس بايد - ه ، - يابد - ك .
( 8 ) با - آ - ه - ط .
( 9 ) بيشمار - آ - ه .
( 10 ) و اگر - د .
( 11 ) نپذيرد و بىآن - د - ل ، - بپذيرد ولى آن - آ ، - بپذيرد و دلى آن - ه .
( 12 ) يا - م - ك - آ - ه - ط .
( 13 ) بآلت - ق .
( 14 ) بى : آن - م - ك .
( 15 ) اصلى است - آ - ه - ط ، - اصلى بود - ل .