تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبيعيات ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
جسمانى . و ببايد دانستن - كه ماهيّت معقولات دو گونه است « 1 » . يكى آن كه : او « 2 » معنى يگانه است كه قسمتش نيست ، چنان كه تصوّر كردن معنى هستى - و معنى يگانگى . و يكى آن كه : آن را قسمت هست « 3 » ، و او را بهرها است ، چنان كه معنى دهى « 4 » ، كه او را جزوهااند « 5 » ، بلكه چنان كه « 6 » معنى انسان - كه : وى از معنى حيوانى - و ناطقى آيد ؛ و ليكن هر چند چنين است - تا يگانگى نيايد « 7 » ازين دو معنى مردم نبود ، كه مردم بدان جهت كه مردم است يكى معنى است ، زيرا كه نه ناطق بتنها « 8 » مردمست - و نه حيوان بتنها . - بلكه جملهء هر دو كه يك جمله است . و خانه بدان جهت كه خانه است يكى معنيست « 9 » ، هر چند كه او را جزوهاست ، و مردم از جهت يكى معقولست . و امّا آن چيز كه خود ورا بهره نيست ورا خود جز يكى نيست ، پس معقولى « 10 » وى خود جز « 11 » از جهت يكى نبود ، پس صورت اين معقول .
هامش
( 1 ) دو گونه بود - د . ( 2 ) اور - كب . ( 3 ) قسمت نيست - ه . ( 4 ) ذهنى - د . ( 5 ) جزوها است - كب . ( 6 ) چنان - آ . ( 7 ) تا يگانكى نيابد - م - ك ، - يا يگانكى نيايد - ق ، - تا يكايكى نيايد - د . ( 8 ) تنها - م ، - به تنها - آ - ه . ( 9 ) يك معنيست - ل . ( 10 ) معقول - د . ( 11 ) بى : خود - م ، - بى : جز - كب - ل .