تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبيعيات ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
اگر هم معنى كلّ دارد ، كلّ « 1 » او را مخالف : يا بمعنى « 2 » بود - يا بجز معنى . و خلاف معقولات محض بمعنى بود ، پس كلّ جزو را خلاف ندارد . - و « 3 » اين محال است . و اگر خلاف دارد شكّ « 4 » نيست كه معنى جزو ، داخل بود اندر معنى كلّ ، و از دو بيرون نبود : يا « 5 » آن جزو آنگاه جزو شود - و مخالف شود ، كه ما بوهم « 6 » قسمت كنيم ، و بىآن توهّم جزو او را خود مخالف « 7 » نبود ، پس آنگاه « 8 » اين معنى معقول شود - كه ما بوهم « 9 » قسمت كنيم ، و پيش از آن « 10 » معقول نبود ، كه هر چه و را جزوى معقول بود - چون : جنس - و فصل ، تا جزو معقول نبود ، وى معقول نبود . يا خود پيشتر جزو بود « 11 » - و مخالف بود ، و جايگاه ديگر « 12 » داشت ،
هامش
( 1 ) و كل - د . ( 2 ) به آن معنى - د . ( 3 ) بى : و - ك . ( 4 ) و شك - آ . ( 5 ) تا - د . ( 6 ) توهم - كب - ظ . ( 7 ) بى : خود - آ - ه ، - خود مخالفت - كب . ( 8 ) آنگه - ل . ( 9 ) توهم - ط - م - د . ( 10 ) اين - آ - ه . ( 11 ) يا جزو پيشتر خود - د . ( 12 ) بى : ديگر - ك -