يا اندر جسمى بود يا اندر قوّتى جسمانى - كه قائم بود بجسم ، و « 1 » اندر گسترده بود - بجسم ، گستردن سپيدى اندر جسم ، يا « 2 » گستردن گرمى اندر جسم « 3 » .
يا اندر گوهرى بود ناجسم « 4 » - و نه اندر جسم .
و اگر اندر جسم بود يا اندر قوّتى - و گوهرى گسترده « 5 » اندر جسم « 6 » ، چون جسم را پاره كنى بوهم ، معنى بهرهپذير بود بوهم « 7 » ، - پس هر معنى كه اندر آن چيز بود بهره تواند « 8 » پذيرفتن - بوهم . و معقولات يگانگى و معقولات مركب از جهت يگانگى بهره نپذيرد - بوهم . پس ايشان اندر جسم و اندر چيزى گسترده اندر جسم نبوند .
پس پذيراء ايشان گوهرى بود بيزار « 9 » از بهره پذيرفتن بوهم - و آميختن بجسم « 10 » .
و از دو بيرون نبود چون معقول جزو پذيرد كه : آن جزو هم معنى كلّ « 11 » دارد - يا معنى كلّ ندارد « 12 » .
هامش
( 1 ) او - د .
( 2 ) بى : يا - ق ، - چشم يا - د .
( 3 ) حشم - د .
( 4 ) تا حتم - د .
( 5 ) گوهر گسترد - د .
( 6 ) جسم بود - كب .
( 7 ) توهم معنى بهره پذيره بود - د .
( 8 ) نتواند - ه .
( 9 ) بود نيز - د .
( 10 ) بى : بجسم - م - ك .
( 11 ) كلى - ك .
( 12 ) ندارد و - ه - ل .