هر گاه كه آنجا تباهى « 1 » افتد ، اين صورتهاء خيالى باطل شود ، و ليكن :
فرق ميان اين صورت خيالى و ميان اين « 2 » صورت حسّى آنست - كه :
اين صورت سپس زايل شدن محسوس اندر خيال بماند « 3 » ، و اين فرق نبود بباب ديگر كه اين « 4 » صورت با فضول بود ، - و آلتش « 5 » به كار آيد - جسمانى ، كه اندر وى قرار گيرد .
و اما اندر يافت و هم مر معنى راست - كه اندر « 6 » محسوس بود ، و نتواندش جدا كردن ، - كه هم به آن محسوس تواندش دانستن ، پس اين نيز هم « 7 » جسمانى است .
و ما دانيم كه مردمى معنيى است « 8 » - كه ميان مردمان اندر وى خلاف نيست « 9 » ؛ و درازى - و كوتاهى - و پيرى - و جوانى ، شرط وى « 10 » نيست . و ما اين
هامش
( 1 ) اينجا تباهى - كب ، - آنجا سياهى - د .
( 2 ) بى : اين - آ - ه .
( 3 ) نماند - د - ط .
( 4 ) بى : اين - م - ك .
( 5 ) آتش - آ - ه .
( 6 ) اندرين - ل .
( 7 ) اين هم نيز - ه ، - هم اين نيز - ل .
( 8 ) معنيست - د ، - معينى است - آ .
( 9 ) بى : و ما دانيم تا خلاف نيست - ه .
( 10 ) بى : وى - م - ك .