بصواب - و بنافع « 1 » بود . و اما خوشى خشم « 2 » و غلبه از قوت حيوانى بود .
و مر جان مردم را دو روى « 3 » است : يكى روى سوى بر برسوست - و « 4 » بجايگاه خودست ، و يكى روى سوى اين جهانست ؛ و قوّت كنائيش بسوى « 5 » اين جهانست « 6 » و قوت اندر يافتش بسوى « 7 » بر برسوست - و به آن جهانست .
و نتوانيم « 8 » قوت اندر يافت مردم را پيدا كردن تا اقسام اندر يافتها نگوئيم « 9 » .
پيدا كردن حال عقل « 10 » و صورتهاء معقول
هر چه ما اندر يابيم آن بود كه ماهيت - و معنى - و صورت آن چيز به خود گيريم ، و صورت چيز گرفتن گوناگونست ، و مردمى را مثل « 11 » كنيم اندرين غرض « 12 »
هامش
( 1 ) بنيكى و صواب الخ - م - ك ، - به نيكى و بصواب و به نافع - ه - آ ، - تبنگى و تصوّرات و تنافع - د ، - بنيكى و تصورات نافع - ط .
( 2 ) اما خوشى - آ - ه ، - اما خوشى جسم - م ، - اما جوشى خشم - د ، - و اما جوش خشم - ط ، - و اما خوشى - ل .
( 3 ) دورى - ك ، - دردى - د .
( 4 ) و نه - د .
( 5 ) كياپيش سوى - د - كنائيش سوى - ط .
( 6 ) بى : و قوت كنائيش بسوى اين جهانست - آ - ه .
( 7 ) اندر يافتن بسوى - د ، - اندر يافتنش سوى - آ - ه ، - اندر يافتيش سوى - كب .
( 8 ) جهانيست و نتوانيم - آ - ه ، - جهانست و بتوانيم - د .
( 9 ) بگوئيم - آ - د - ط .
( 10 ) عقلى - ل .
( 11 ) ميل - د .
( 12 ) عرض - ق .