آيد ، و چون نيرو كند بجستن ، اندر فروزد و كرخش شود ، « 1 » و اگر گران بود و سوزان و سوى زمين آيد صاعقه بود . « 2 » و تندر « 3 » ديدنى و شنيدنى هست ، و ديدنى را زمانى نبايد « 4 » . - كه برابرى بس بود ، و شنيدنى را را زمانى بايد ، - تا او را « 5 » اندر هوا اندك اندك حركت كند ، - و به گوش رسد ، چنان كه سپستر اين حال پيدا كنيم .
و ازين قبل را « 6 » چون گازرى « 7 » از دور جامه بر سنگ زند ، زخم جامه بينى ، و تا « 8 » ساعتى آواز شنوى .
پيدا كردن حال پوشن « 9 » گوهر هاء معدنى
و « 10 » اما آنچه از بخار و دود اندر « 11 » زمين بماند ، اصل « 12 » بود مر پوشن « 13 »
هامش
( 1 ) بجستن اندر رعد فرو زد الخ - ق ، - بخشش اندر فروزد الخ - ه ، - بجستن اندر فروزد و كوخش الخ - آ ، - بجستن اندر فروزد و آدرخش - كب ، - نخستين اندر رعد فروزد و گر برق جستن شود - ط - ن ، - بجستن اندر فروزد و كرخش درخش شود - م - ك .
( 2 ) بى : بود - ن .
( 3 ) تندرد - م .
( 4 ) ببايد - د - ط .
( 5 ) بى : را - آ - ط - ه - ن ، - زمانى ببايد الخ - كب .
( 6 ) بى : را - آ - د - ن - ه - ط .
( 7 ) كاذرى - د .
( 8 ) نه بينى و يا - د ، - مىبينى و يا - ن ، - نهبينى و تا - ط .
( 9 ) پوشش - ط - د - ن - كب ، - پوشن و - ل .
( 10 ) بى : و - د .
( 11 ) و دود در - د - ن - ط - كب ، - و دود آيد اندر - ه ، - در دود آيد اندر - آ .
( 12 ) اصلى - ل .
( 13 ) پوشش پرورش - م ، - پوشش - ك - د - ن - ط - كب .