تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبيعيات ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بياميزد ، و لختى زمينى « 1 » با هواى اندر آنجا بماند - بسبب بستناكى « 2 » زمين روغن شود ، پس اين گوهر چون آتش بيند بگدازد « 3 » كه گوگردى وى آتش را يارى كند « 4 » ، پس ترى وى « 5 » روان شود ، و خواهد كه بخار شود - و بر سو شود ، و ليكن زمينى با وى آميخته بود ، ورا نهلد كه بر شود - و « 6 » نهلد كه پراكنده شود ، و از فرو كشيدن گرانيش و بر كشيدن « 7 » گرميش - گردشى گرد « 8 » حاصل آيد ، و اگر آميزش ضعيف بود ، چنان كه از زير پاره پاره ببخار بشود « 9 » و چون بسيار بگدازى « 10 » بكاهد و كلس « 11 » شود ، و بخار كه « 12 » از چيزى كه همىسوزد جدا شود - يا سخت آبى بود - پس
هامش
( 1 ) زمين - ط . ( 2 ) بستاكى - م . ( 3 ) بيند بگدارذ - م ، - بلند بگدازد - د ، - پليذ بگدارد - آ ، - نه بيند بكذارد - ن . ( 4 ) دهد - د . ( 5 ) بى : وى - ه . ( 6 ) بى : و - ن ، - برا شود و - ل . ( 7 ) بر كشيد - ن . ( 8 ) گردشى كر - د ، - گردشى گيرد - ن ، - گردش گرد - ل . ( 9 ) از زير باره ببخار الخ - ك ، - از زيز ( - د : ار زير - ط : ارزيز ) پاره پاره ببخار شود - د - ن - ط - ه . ( 10 ) بگذارى - ه - ل . ( 11 ) بكاهد يعنى رمه و درد و كلس - ق ، - بكاهد و كلس ( ك : و كلينى ) حاشيه يعنى رمه و درد - م - ك ، - بكاهد و كلش - آ - ن . ( 12 ) بى : كه د - ط - ن ، - بى : و - كب ، - بخار آب - آ - ه .