و اگر تا دور بتواند « 1 » شدن ، و سرماش نزند به نزديكى آتش رسد : يا « 2 » بسوزد ، - سوختنى چون زبانهء آتش ، يا « 3 » بسوزد سوختنى چون انگشت آتش ، و يا چون انگشتى « 4 » مرده باشد .
پس اگر آتش اندر وى گيرد « 5 » - و لطيف بود ، زود « 6 » آتش صرف شود ، و دودى از وى بشود « 7 » ، پس مشفّ شود ، و ناديدارى « 8 » شود ، پندارند - كه بمرد « 9 » ، زيرا كه زبانهء آتش كه ناپيدا شود :
يا از قبل آن بود كه سرما آتش را بكشد - پس هوا شود ، و روشن بشود . « 10 » يا از قبل آن بود - كه لطيف شود و « 11 » متخلخل شود ، و دودى از وى بشود ، پس نا « 12 » ديدارى شود ، و آنجا سبب ناديدارى آتش « 13 » آن بود ، كه لطيف شود ، - نه « 14 » آن بود كه بميرد .
هامش
( 1 ) باد دور بتواند - ن ، - باد در نتواند - ط .
( 2 ) بنزديك آتشى الخ - ل ، - به نزديكى آتش برسد تا - ط ، - به نزديكى آتش رسد تا - ك - د - ن .
( 3 ) تا - ن .
( 4 ) بى : و - د - ن ، - آتش يا انگشتى كه - ط .
( 5 ) بكيرد - ل .
( 6 ) شود - ط ، - شود و - د - ن .
( 7 ) ازو بشود - د - ن - ط ، - از وى بسوزد - ل - خ كب .
( 8 ) يا ديدارى - ط - ن ، - با ديدارى - د - آ ، - ناديدار - كب .
( 9 ) پندرى كه بميرد - ن .
( 10 ) هوا شود و آتش روشن نشود - ط - د - ن .
( 11 ) بى : و - كب ، - لطيف و - ط - د - ن .
( 12 ) بى : آتش - كب ، - با ديدارى آتش - ط ، - يا ديدارى آتش - د .
( 13 ) بى : آتش - كب ، - با ديدارى آتش - ط ، - يا ديدارى آتش - د .
( 14 ) بى : نه - ل .