پس اگر آتش اندر وى گيرد - و لطيف نبود ، - بلكه گران بود و دير مستحيل شود ، و « 1 » هم چنان مدتى دراز بماند ، و چون ستارهء گرد با دم او را بماند ، - و همىگردد بسبب « 2 » آن كه هواى بر سوى « 3 » بمساعدت گردش فلك گردان بود ، - اين آنست كه اندر فروزد .
و « 4 » اما آن كه چون انگشت در فشان « 5 » بود ، اندر هوا چون علامتهاى سرخ نمايد . « 6 » و اما آن كه چون انگشت مرده بود « 7 » اندر هوا سياهى و « 8 » مغاكى و سوراخى بماند ؛ و باشد كه از دود چيزى اندر ابر « 9 » بماند - و سرد شود ، و اندر ابر « 10 » باد شود ، و بقوّت « 11 » اندر ابر « 12 » بجنبد ، پس تندر « 13 » از وى
هامش
( 1 ) و د مستحيل الخ - ك ، - و دير يستخيل و - ط ، - و دير مستحيل شود همچنان شود - د ، - بى : واو اول - كب ، - بى : واو آخر - ن .
( 2 ) ماند همى الخ - ن ، - ماند و همىكرد ويست - د ، - ماند و همىكرد و بسبب - ط ،
( 3 ) هواى بر سو - ن .
( 4 ) اندرو فروزد و - د - ق ، - اندر فروزد و و - ط ؛ - اندرو فردوزد - ه .
( 5 ) در افشان - م - د - ن ، - بى : « آنكه » و « بود » - كب .
( 6 ) بماند - د - ن - ط .
( 7 ) مرده فرود آيد - ط .
( 8 ) و عمق - ه .
( 9 ) اثر - ب ، - اثير - ط .
( 10 ) اثر - ب ، - اثير - ط .
( 11 ) بى : اندر ابر بماند تا و به قوت - ن .
( 12 ) اثر - ب ، - اثير - ط - ن .
( 13 ) رعد تندار - د ، - رعد تندر - ن - م .