و بجمله بشايد « 1 » ديدن ؛ پس خطّى روشن گرد ماه پديد آيد ، و ميانه تا « 2 » روشن بود ، « 3 » زيرا كه ماه ديدارى بود ، و اگر ماه ديدارى نبود - خود جز « 4 » اين خرمن نبود ، و چون ديدارى بود - چنان بود كه وى « 5 » اندر ميان سوراخستى ، و الّا پوشيده « 6 » بودى ، و سبب آنست كه آن ابر پارها تنك بوند ، « 7 » و ضعيف بوند ؛ و چون نزديك چيزى سخت روشن بوند - چنان « 8 » بوند - كه گوئى خود نيستندى ، و چون دور شوند پيدا بوند « 9 » .
و مثل اين مثل ذرهء « 10 » آفتاب است كه « 11 » پيش آفتاب ناپيدا « 12 » بوند - و بسايه « 13 » پيدا ، بل چون مثل « 14 » ستارگان است ، كه پيش آفتاب ناپيدا
هامش
( 1 ) بجمله را نشايد - د - ن ، - بجمله را بشايد - كب .
( 2 ) ميانه تا - ق ، - ميانه ماه - د - ن - ط .
( 3 ) بودا - ط .
( 4 ) بى : خود - ل ، - جز خود - آ .
( 5 ) بى : وى - د .
( 6 ) سوراختى و الا الخ - آ ، - سولاختى و الا او الخ - كب ، - سوراخى و الا او پوشيده - ن ، - سوراخستى و الا بود شيده - ق ، - سوراخى و الا او بوسيده - د ، - سوراخى و الا پوشيده - ط - ل .
( 7 ) بود - د - ط - ه .
( 8 ) چنان كه - ك .
( 9 ) بيدار بوند - م ، - پيدا شوند - كب .
( 10 ) ذره و - ط - ل .
( 11 ) چه - د - ن - ط .
( 12 ) افتابها - ن .
( 13 ) و بسيار - د - ن .
( 14 ) بى : چون - ل ، - چون بصفت - خ م - ك - ط - ن - كب ، - چون صفت - د .