و رنگى سوى « 1 » زير دارد - و رنگى سوى زبر « 2 » ، و رنگى ميانه ؛ و گاهى بود كه رنگ ميانه نبود ، و گرد بود « 3 » ، زيرا كه بعد اجزاش « 4 » از آفتاب يك « 5 » بعد بود ، و آفتاب چون قطب بود ، و « 6 » تمام نتواند شدن ، زيرا كه اگر تمام شود تماميش زير « 7 » زمين افتد ، و زير زمين ديدارى نبود .
و « 8 » اما خرمن ماه از آن بود كه ماه اندر بخار بتابد « 9 » چنان كه اندر آينهء ، و بعد وى از آينه بهر سوى يك بعد بود « 10 » زيرا كه هرآينه را « 11 » اندازهء است كه چيز را از آنجا « 12 » نمايد ، و چون اينها بسيار بوند « 13 » و كوچك بوند ، و اندر گرد وى بوند ، و هر يكى را نشايد « 14 » ديدن ،
هامش
( 1 ) رنگى سوء - ق ، - رنگ سوى - ل .
( 2 ) سوء زبر - ق ، - سوى زير - ن .
( 3 ) بود و كرد بود ا - ط .
( 4 ) احراتش - ن ، - از اجزاش - ه .
( 5 ) يكى - آ - ط - د - ن - كب .
( 6 ) بى : و - م - ك .
( 7 ) به زير - ن .
( 8 ) بى : و - ن .
( 9 ) بيايد - د ، - نيايد - ن .
( 10 ) بودا - ط .
( 11 ) بى : را - ق ، - آئينه را - د - آ - ه - ط .
( 12 ) ايست كه چيزى الخ - ط - د - ن - ، است كه چيز را از آن - كب .
( 13 ) انتها بسيار بودند - ن .
( 14 ) شايد - د ، - نشايد كه - ط ، - هر يكير را نشايد - ل .