كه در وى معدن بنهايت رسيده و بدرجهء اول نباتى پيوسته بود ، چه وى را شاخها بود همچون نبات و از زمين راست بر آمده بود ، ( و ) « 1 » ديگر [ باره ] « 2 » « ازينجا » « 3 » چون « عود » « 4 » زيادت [ شد ] « 5 » به قدر ظهور صفا كه از عود يافته بود ، [ اثر نفس ] « 6 » ظاهرتر گشت ، در آن روح نفس ناميه در پيوست ، و از ادنى نبات و حشيش « برى » « 7 » تا باقصى ميشد و اقصى عالم نبات كه روح ناميه داشتند نخل بود ، « چه » « 8 » معنى شجرى در وى بنهايت رسيده بود و اثر حيوانى پديد آمده « چنان كه » « 9 » معلوم است خاصيتها كه وى را هست از معانى حيوانى كه ديگر اشجار را نيست از « لقاح » « 10 » و دل و سر و بوى طلع « 11 » امر ( و ) « 12 » ازينجا به قدر زيادت عود ، صفا
هامش
( 1 ) - م ، ل : افزوده .
( 2 ) - از م ساقط است .
( 3 ) - س ، م : از اينجا .
( 4 ) - م ، ل ، ك ، س : عقد . - ظاهرا صواب همين است .
( 5 ) - ك ، م
( 6 ) - ل ، ك ، س : ندارد .
( 7 ) - در نسخ ديگر : مادّى .
( 8 ) - در نسخ ديگر : كه .
( 9 ) - س ، م ، ل : چنانچه .
( 10 ) - درم : انفاح ، - ك : القاح ، - ظاهرا كلمهء لقاح كه در متن ضبط شده صحيح است ، « لقاح كسحاب ، آنچه بدان خرمابن را گشن دهند و غوره خرمابن نر و گروهى از مردم سركش كه فرمانبر پادشاه نباشند » ( منتهى الارب ) .
( 11 ) - « طلع النخل ، آنچه از خرمابن بر آيد مانند دو نعل بر هم نهاده تيز اطراف آن و ميان آن بار آن نهاده و يا شكوفه نخستين خرما است و پوست آن را « كفرّى » و چيز درونى آن را « اغريض » نامند جهة سپيدى آن . - ( منتهى الارب ) .
( 12 ) - م ، ك ، ل .