مجاور ارض بود ] « 1 » ، و آنچه مجاور نار بود ، كرم شد ، اما « تخلخلى » « 2 » پيدا نشد ، چه كرمى نه مفرط بود بلكه جوهرى ( بود ) « 3 » كرم [ بود ] « 4 » وتر ، و آن را هوا خواندند ، و اينست حقيقت هوا . و آن نيمه [ ديگر ] « 5 » كه مجاور ارض بود سرد شد از سردى زمين ، اما « متكاثف » « 6 » « نكشت » « 7 » ، چه سردى مفرط نبود ، پس جوهرى حاصل آمد سرد وتر [ آن را ] « 8 » آب خواندند ، و اينست حقيقت آب . و اين هر چهار را عناصر اربعه خوانند ، و اركان [ و ] « 9 » طبايع اربعه [ و امّهات ] « 10 » اين همه خوانند تا دانند .
و تا بدين جايگاه عالم بساطت تمام شد و سپرى گشت و طرف بدايت ( تا ) « 11 » به آخر رسيد ، و ازينجا طرف اعادت آغاز كرد . و نخستين اثرى كه بديد آمد امتزاج و تركيب عناصر چهارگانه بود ، [ و ] « 12 » همچنان كه « افراد » « 13 » بقيه
هامش
( 1 ) - اين جمله از م ساقط است .
( 2 ) - نسخ ديگر : تخلخل .
( 3 ) - م ، س ، ك : افزوده .
( 4 ) - م ، س ، ندارد . - ظاهرا زايد است .
( 5 ) - م ، ك ، ل : ندارد .
( 6 ) - م : مكاثف .
( 7 ) - س : نشد .
( 8 ) - م : ندارد .
( 9 ) - ك ، ل ، س ندارد .
( 10 ) - م : ندارد .
( 11 ) - م : افزوده .
( 12 ) - م ، ل : ندارد .
( 13 ) - در نسخه متن : افراط - ولى در نسخ ديگر : افراد .