زيادت « مىشود » « 1 » ، اثر نفس [ بوى پيوست ] « 2 » ظاهرتر ميشد روح « حسّاسه » « 3 » پديد آمد ( و ) « 4 » درجه اول صدف و كوش ماهى بود كه يك حس داشتند ، « و اين » « 5 » حسّ لمس است تا چون دست « بديشان » « 6 » كنند ناگاه از جاى خود « روند » « 7 » [ سهل در آيند ] « 8 » و اگر ايشان را « بجنبانند » « 9 » بعد از آن سهل از جاى ( خود ) « 10 » درنيايند . ديگر [ باره ] « 11 » ازينجا عالم حيوانى در پيوندند و به قدر زيادت عود ، صفا زيادت مىشود تا باقصى درجه « حيوان » « 12 » « رسيد » « 13 » و اقصى آن « قرد » « 14 » است ، چه در وى حيوانى بغايت رسيده [ است ] « 15 » [ و ] « 16 » اثر انسانى در [ وى ] « 17 »
هامش
( 1 ) - م : ميشد .
( 2 ) - از م ساقط است - و در ك : بوى پيوستن .
( 3 ) - م ، ل ، ك : حسّاسيّه .
( 4 ) - م : افزوده .
( 5 ) - س ، م ، ك ، ل : و آن .
( 6 ) - م ، س ، ك ، ل : به ايشان .
( 7 ) - م ، ك ، ل : رود .
( 8 ) - از م ساقط است .
( 9 ) - م : بجنبانيد .
( 10 ) - م ، ك ، ل .
( 11 ) - از م ساقط است .
( 12 ) - نسخ ديگر : حيوانى .
( 13 ) - نسخ ديگر : رسد .
( 14 ) - ك ، م : قرده - م : مرد . -
( 15 ) - م ، س : ندارد .
( 16 ) - م : ندارد .
( 17 ) - م ، س ، ل ، ك : در او .