و به عوارض و منضمّات در مورد افراد يك نوع است .
از آنجا كه عوارض مزبور نياز به علت فاعلى دارند ، نياز به علت قابلى نيز دارند و به همين جهت است كه تعدّد و تكثّر افراد يك نوع ، بدون ماده ممكن نيست .
تقرير استدلال
شيخ الرئيس براى اقامهء استدلال چهارم بر اينكه تعقّل نفس ناطقه به وسيلهء ماده نيست ، از يك قياس استثنايى كه مقدّم آن يك قضيّهء حملى و تالى آن ، يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه است ، استفاده كرده است . قياس مزبور چنين است :
اگر قوّهء عاقله منطبع در جسمى از قبيل قلب يا مغز مىبود ( مقدّم ) ، همواره آنرا تعقّل مىكرد ، يا هرگز آنرا تعقّل نمىكرد ( تالى ) .
لو كانت القوّة العقليّة منطبعة فى جسم من قلب أو دماغ لكانت دائمة التعقّل لها أو كانت لا تتعقّله البتّة
اگر تالى قياس مزبور باطل باشد ، مقدّم آن نيز باطل است ؛ چرا كه در قياس شرطى استثنايى از وضع مقدّم ، وضع تالى و از رفع تالى ، رفع مقدّم استنتاج مىشود .
بطلان تالى به اين است كه هر دو ركن آنكه به صورت قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه ذكر شده است ، ابطال شود .
در حقيقت ، بايد اثبات كنيم كه تالى ، يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء حقيقيّه نيست ؛ بلكه يك قضيّهء شرطيّهء منفصلهء مانعة الجمع است كه طرفين آن با هم جمع نمىشوند ؛ ولى مانعى نيست كه هر دو با هم رفع شوند ؛ حال آنكه در قسم اوّل نه با هم جمع و نه با هم رفع مىشوند .
يك قياس استثنايى جديد
شيخ الرئيس به منظور ابطال تالى قياس مزبور به سراغ يك قياس استثنايى ديگر