گيرد تا به وسيلهء چشم ديده شود . اين مطلب ، از فصل بيستوسوم نمط ششم و مقدّمات آنكه در سه فصل بيان شده ، استفاده مىشود . « 1 »
عبارت « و لانّها مادّيّة » اشاره به مقدّمهء سوم است .
4 . چيزهايى كه داراى ماهيّت واحدند ، تعدّد و تغاير آنها به سبب چيزى غير از آن ماهيّت است . در حقيقت ، اشتراك آنها در ماهيّت و افتراق آنها در غير آن ماهيّت است .
و اگر اشتراك تنها باشد ، تعدّد و تغاير ، تحقّق نمىيابد .
بنابراين ، اسباب افتراق و جدايى يا ماده و عوارض ماده است يا چيزهاى ديگر . در ماهيّات نوعى ، اختلاف افراد به وسيلهء ماده و عوارض آن است ؛ مانند افراد انسان و در ماهيّات جنسى به سبب فصول است ؛ مانند اختلاف انواع حيوان . گاهى مغايرت و اختلاف به سبب تجريد و عدم تجريد است ؛ مانند اختلاف انسان عقلى و انسان شخصى كه يكى از تمام عوارض تجريد شده و به اصطلاح ، ماهيّت به شرط لاست و ديگرى محفوف به عوارض است و به اصطلاح ماهيّت به شرط شىء است .
شيخ الرئيس در فصل نوزدهم از نمط چهارم دربارهء اينكه تعدّد و تكثّر افراد يك نوع به سبب ماده و عوارض آن است ، سخن گفته است .
اين جمله اشاره به مقدّمهء چهارم است : « فيكون قد حصل فى مادّة واحدة مكنوفة باعراض بأعيانها صورتان لشىء واحد معا » .
اگر بخواهيم بهطور كلى به ملاكهاى تمايز و تغاير ، دست يابيم ، اين بيت از منظومهء فلسفى حاجى سبزوارى بهطور دقيق ، گوياى آن است :
الميز امّا به تمام الذّات * أو بعضها أوجا بمنضمّات
« 2 »
تمايز دو چيز يا به تمام ذات يا بعض ذات يا به عوارض و منضمّات است .
تمايز به تمام ذات در مورد اجناس عاليه و به بعض ذات در مورد انواع يك جنس
هامش
( 1 ) . ر . ك : غايات و مبادى ، ص 168 و پس از آن .
( 2 ) . شرح غرر الفرائد ، ( معروف به شرح منظومه سبزوارى ) ، ص 38 .