عين معلوم است و صورتى براى معلوم نزد عالم نيست ؛ بلكه خود معلوم در نزد عالم حضور دارد ؛ ولى در علم حصولى ، صورتى از معلوم در نزد عالم ، حاصل مىشود و عالم ، به وسيلهء آن صورت ، معلوم خارجى خود را ادراك مىكند . در حقيقت ، صورتى كه در نزد عالم حاصل است ، معلوم بالذات و شىء خارجى معلوم بالعرض است .
علاوه بر اينكه صورتى كه در نزد عالم حاصل است ، معلوم بالذات است ، معلوم به علم حضورى نيز مىباشد .
بنابراين ، در علم حصولى بدون حضور صورت شىء خارجى در نزد نفس ، و بدون تقارن آن دو ، علمى حاصل نمىشود .
عبارت « لأنّها انّما تتعقّل بحصول صورة المتعقّل لها » اشاره به مقدّمهء اوّل است .
اين مقدّمه در نمط سوم ( فصل هفتم ) بيان شده است .
2 . ادراك بر چهار قسم است : احساس ، تخيّل ، توهّم و تعقّل .
الف ) احساس ، ادراك صورتى از شىء محسوس است كه در نزد قوّهء حس ، حاصل مىشود . بنابراين ، ادراك حسى داراى سه شرط است : حضور ماده ، محفوف بودن به عوارض و جزئى بودن .
اگر بخواهيم زيد را با چشم خود ادراك كنيم ، بايد صورتى از وى در قوّهء باصره حاصل گردد . حصول اين صورت ، منوط به سه شرط بالاست .
ب ) تخيّل ، ادراك صورتى از شىء متخيّل است كه در نزد قوّهء خيال حاصل مىشود و از سه شرطى كه براى ادراك حسى نام برده شد ، حضور ماده لازم نيست .
ج ) توّهم ، ادراك جزئى نامحسوس است ؛ مانند ترس گوسفند از گرگ يا محبّت گوسفند به فرزند . در مورد توّهم ، حضور ماده و محفوف بودن به عوارض شرط نيست ؛ چرا كه ماده و عوارض ماده در معانى جزئى نقشى ندارند .
تعقّل ، ادراك مفاهيم مجرّد از ماده است و هيچيك از سه شرط مزبور ، در آن معتبر نيست .
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: احمد بهشتى
ص٨٦