للشّىء الّذى فيه القوّة المتعقّلة « 1 » و القوّة المتعقّلة مقارنة لها دائما .
فإمّا أن تكون تلك المقارنة « 2 » توجب التّعقّل دآئما ، أو لا تحتمل التعقّل أصلا .
و ليس و لا « 3 » واحد من الأمرين بصحيح .
ترجمه
افزونى تبصره
اگر قوّهء عاقله ، منطبع در جسمى مانند قلب يا مغز مىبود ، يا همواره آنرا تعقّل مىكرد ، يا هرگز آنرا تعقّل نمىكرد . « 4 » چرا كه قوّهء عاقله ، در صورتى چيزى را تعقّل مىكند كه صورت آن ، برايش حاصل شود . « 5 »
پس اگر قوّهء عاقله ، تعقّلى را كه وجود نداشته است ، به وجود آورد ، صورت معقولى كه برايش موجود نبوده است ، برايش موجود مىشود . « 6 »
و از آنجا كه - فرض اين است كه قوّهء عاقله ، مادّى است ، لازم است صورتى كه از ماده برايش موجود مىشود ، در مادهاش موجود باشد . « 7 »
و به لحاظ اينكه حصول آن صورت ، نو پديدار است ، با آن صورتى كه همواره در ماده بوده است ، مغايرت عددى دارد . « 8 » بنابراين ، در مادّهء واحدى كه داراى اعراض
هامش
( 1 ) . « هذه الصّورة » مبتدا و جملهء « تكون . . . فيه القوّة المتعقّلة » خبر است .
( 2 ) . مصدر باب مفاعله است .
( 3 ) . عبارت « و لا » پس از « ليس » زايد است . معمولا شيخ الرئيس در نوشتههاى خود ، پس از « ليس » عبارت « و لا » مىآورد .
( 4 ) . اصل برهان همين است .
( 5 ) . اين برهان ، مقدّماتى دارد . اين قسمت ، مقدّمهء اوّل است .
( 6 ) . اين جمله ، يك جملهء شرطيّه متّصله است كه مقدّم آن ، تجدّد تعقّل و تالى آن ، لازمه تجدّد تعقّل است كه همان حصول صورت جديد است .
( 7 ) . بخش اوّل اين جمله اشاره به يك مقدّمه از مقدّمات برهان و بخش دوم اشاره به مقدّمهء ديگرى است .
( 8 ) . اشاره است به تغاير دو صورت .