بههرحال ، اگر در اينهمه فعل و انفعالها ، نفس را لحاظ كنيم تنها اوست كه هم خود را و هم ابصار خود را و هم مبصر خود را ادراك مىكند . هم مبصر بالذات و هم مبصر بالعرض را . هرچند دومى را با واسطه و اولى را بىواسطه و اگر چشم يا مغز يا اعصاب حسى و رابط را لحاظ كنيم ، اينها حقيقتا كورند ؛ چرا كه نه خود را مىبينند و نه ادراكى كه به واسطهء آنها تحقّق پيدا مىكند و نه مدركى كه به وصف « بالذات » يا « بالعرض » اتّصاف پيدا مىكند .
اكنون دربارهء ديگر قواى حسى هم چيزى جز اين ، نمىتوان بر زبان يا بر قلم آورد « تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل » .
تبيين سومين استدلال
اين استدلال نيز با نام « زيادة تبصره » آورده شده است . بنابراين ، بايد از استدلالهاى گذشته ، روشنتر باشد . صورت آن نيز يك قياس اقترانى شكل دوم است .
شيخ الرئيس مىگويد :
ما كان فعله بالآلة - و لم يكن له فعل خاصّ - لم يكن له فعل فى الآلة .
چيزهايى كه كارهاى خود را به وسيلهء آلت و ابزار انجام مىدهند و بدون آن آلت و ابزار نمىتوانند كارى انجام دهند ، در آلت و ابزار خود تأثيرى ندارند ؛ چرا كه از يك سو آلت و ابزارى غير از آن ندارند كه بتوانند به وسيلهء آن ، در آلت و ابزار خود تأثير بگذارند و از سوى ديگر ، فعل مستقلى هم ندارند كه بتوانند به تنهايى و بىواسطه ، كارى انجام دهند .
با توجه به همين نكته است كه شيخ الرئيس به سراغ قواى حسى رفته ، مىگويد :
و لهذا فانّ القوّى الحسّاسة لا تدرك آلاتها بوجه .
بنابراين ، نبايد انتظار داشت كه قواى حسى بتوانند آلت و ابزارهاى خود را ادراك كنند ؛ چرا كه براى ادراك آلات و ابزارهاى خود ، آلت و ابزارى ندارند .