لأنّها لا آلات لها الى آلاتها و ادراكاتها و لا فعل لها الّا بآلاتها .
قواى حسى نسبت به ادراك خود و ادراك ادراك و مدرك خود ، كور و كر و ناتوان و عقيمند ؛ اما قوّهء عاقله ، بينا ، توانا و پوياست . كورى ، ناتوانى و قصور ، از آن طبيعت و امور طبيعى است .
ما به دل بىواسطه خوش بنگريم * كز طبيعت ما به عالى منظريم
براى همين است كه مىگويد :
و ليست القوى العقليّة كذلك فانّها تعقل كلّ شىء .
قواى عقلى ، « عالى منظر » اند و از فراز طبيعت ، به خود و ماسواى خود مىنگرند و نه تنها خود و ادراكهاى خود را ، بلكه مدركهاى خود را هم ادراك مىكنند .
صغرا و كبراى استدلال
اكنون به سراغ صغرا و كبراى استدلال مىرويم :
قوّهء عقلى ، ذات و ادراكها و مدركهاى خود را ادراك مىكند ؛ بلكه هر چيزى كه ممكن است براى آن نقش آلت و ابزار داشته باشد را هم ادراك مىكند ( صغرا ) .
هر چيزى كه به وسيلهء آلت و ابزار جسمانى ادراك مىكند ، نه ذات خود را ادراك مىكند و نه ابزار و ادراك و مدرك خود را ( كبرا ) .
با حذف حدّ وسط از قياس بالا كه در هر دو مقدّمه ، محمول واقع شده است ، نتيجه چنين است :
قوّهء عقلى چيزى نيست كه به وسيلهء آلت و ابزار جسمانى ادراك كند ، بلكه مجرّد از ماده و عوارض ماده است .
* * * بسيار روشن است كه اگر چيزى از ماده و عوارض ماده مجرّد باشد ، محكوم به احكام بدن و اجزاى بدن نيست ؛ يعنى با فناى بدن ، دستخوش زوال و فنا نمىشود .