ادراك مىكنند و نه ادراك و مدرك خود را .
چشم نه خود را مىبيند و نه بينايى خود را و نه مبصر خود را . چشم به هنگام رويارويى با اشياى نورانى و در شرايط مخصوص ، تنها تصوير يا شبحى از آنها را در نزد خود منعكس مىكند . از اين تأثّر و انفعال چشم ، به وسيلهء اعصاب رابط ، گزارشى به مغز مىرسد و منطقهء بينايى آن ، متأثّر مىشود . پس از اينهمه فعل و انفعالهاى اسرارآميز و كارهايى كه به وسيلهء چشم ، مغز ، اعصاب حسى و رابط صورت مىگيرد و تأثيراتى كه امواج نور بر شبكهء پيچيدهء چشم وارد مىكنند ، كار بينايى تحقّق پيدا مىكند ؛ ولى بيننده كيست و چيست ؟ آيا امواجى از نور است كه چشم را تحت تأثير قرار مىدهند ؟ آيا چشم و پردههاى ظريف آن ، بينندگى دارند ؟ آيا اعصاب حسى و حركتى كار بينايى را برعهده دارند ؟ آيا مغز است كه با فعل و انفعالهاى خود ، شىء خارجى را مىبيند ؟
حقيقت اين است كه هيچكدام از اينها در خور اين نيستند كه عهدهدار وظيفهء بينايى باشند . همهء اينها علتهايى اعدادىاند كه نفس را براى اينكه صورتى از شىء مبصر را در نزد خود ابداع كند ، آماده مىسازند ؛ صورتى كه در حكايت و كاشفيّت ، آنقدر قوى و نيرومند است كه بيننده خيال مىكند كه ميان او و شىء مبصر ، واسطهاى در كار نيست و گويى خود او را دريافته است ، نه صورت او را .
فلاسفه ، صورت مدرك را معلوم بالذات و شىء خارجى را معلوم بالعرض ناميدهاند ؛ ولى بايد توجه داشت كه مدرك بالذات از جهتى فانى در مدرك و از جهتى فانى در مدرك بالعرض است . گويى در هنگام ادراك ، هرچه هست ، خود مدرك است و خود مدرك ؛ يعنى ادراككننده جز خود و مدرك بالعرض خود ، چيز ديگرى ادراك نمىكند .
با ملاحظهء فلسفى و دقّت عقلى است كه ما ميان مدرك و مدرك بالذات و مدرك بالعرض فرق مىگذاريم و اگر از دقّت عقلى ، علمى و فلسفى صرفنظر كنيم ، چيزى به نام مدرك بالذات ، براى ما مطرح نيست .
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 77
مساهمون: احمد بهشتى
ص٧٧