بود ؛ حال آنكه چنين نيست . بههرحال ، چون نفس جسم نيست ، تأثيرش در جسم نياز به وضع خاص ندارد . هرچند اگر بخواهد به وسيلهء جسم خود در جسم ديگرى تأثير گذارد ، نيازمند وضع است . در حقيقت ، نفس دو نوع تأثير دارد : يكى تأثيرى كه در بدن خود دارد و ديگرى تأثيرى كه از طريق بدن در جسم ديگرى دارد . نوع اوّل ، نيازى به وضع ندارد ؛ ولى نوع دوم ، نيازمند وضع است . « 1 »
از اين مقدّمهء طولانى معلوم مىشود كه علل و اسباب مادّى تنها در معلولها و مسبّبهاى مادّى اثر مىبخشند ، آنهم مشروط به اينكه وضع خاصّى نسبت به يكديگر داشته باشند .
از همينجا ، بايد ميان قواى حسى و قوّهء عاقله فرق بگذاريم . قواى حسى در اندامها و اعضاى بدن متمركزند و به همين جهت است كه كار خود را به وسيلهء همان اندامها و اعضاى مخصوص به خود انجام مىدهند . قوّهء باصره ، با چشم و قوّهء سامعه ، با گوش و قوّهء ذايقه ، با زبان و دهان و قوّهء شامّه ، با بينى و قوّهء لامسه ، با پوست بدن ، كار ديدن ، شنيدن ، چشيدن ، بوييدن و پساويدن را انجام مىدهند و هيچ يك از آنها بدون عضو مخصوص به خود منشأ اثر نيستند . چشم ، تنها اشياى خارجى را تحت شرايط مخصوصى مشاهده مىكند . گوش ، تنها اصواتى را در شرايط مخصوصى مىشنود .
قوّهء بويايى ، تنها بوهاى اجسام را در شرايط مخصوصى ، استشمام مىكند . هرچند ممكن است حسّ بويايى به لمس خاصّى بازگشت كند ؛ يعنى از تماس مولكولهايى از جسم با سطح داخل بينى صورت گيرد ؛ چنانكه قوّهء ذايقه هم با تماس سطح داخلى دهان و سرزبان با اجزايى از جسم ، كار تشخيص مزهها را انجام مىدهد . لامسه هم تكليفش روشن و بازده كارش بر همگان روشن است .
قوّهء عاقله در هيچ عضوى از اعضاى بدن و در هيچ اندامى متمركز نيست و كار
هامش
( 1 ) . غايات و مبادى ، ص 262 - 263 .