تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
اگر براى قوّهء عاقله ، آلت و ابزارى فرض شود ، يا مغز است يا قلب . معلوم است كه هيچ يك از اين دو ، مدرك ذات و مدرك آثار ذات خود نيستند .

نقدى از امام فخر رازى

او مىگويد : مطلوب ما در اين‌جا دو چيز است : 1 . قوّهء عاقله جسمانى نيست ؛ 2 . برفرض اين‌كه قوّهء عاقله جسمانى نباشد ، چرا ادراك آن ، متوقّف بر جسم نباشد ؟ در حقيقت ، ممكن است گفته شود : قوّهء عاقله جسمانى است و برفرض اين‌كه گفته شود : جسمانى نيست ، چه مانعى دارد كه ادراك‌هاى آن ، جسمانى باشد ؟ آيا ممكن نيست گفته شود : قوّهء عاقله نه جسم است و نه جسمانى ، ولى تعقّل و عالم شدن آن ، نياز به بدن دارد . در پاسخ اين نقد ، بايد خواننده را به مقدّمه‌اى كه در آغاز اين فصل آورديم ، ارجاع دهيم . آن‌جا معلوم شد كه هر قوّه‌اى كه حالّ در جسم باشد ، از ادراك ذات و از ادراك ادراك‌ها و آلات خود محروم است . اين قوا بدون وساطت جسمى كه حامل و موضوع آنهاست ، هيچ كارآمد نيستند ؛ حال آن‌كه قوّهء عاقله ، بدون نياز به آلات و ادوات ، كارآمد است و مىتواند از يك منظر عالى ، هم خود را و هم ادراك‌هاى خود را و هم مدرك‌هاى خود را و هم آلات خود را - اگر آلاتى فرض شود - شهود كنند . بنابراين ، با قبول يك‌چنين اصل مسلّمى ، جاى شبهه تراشى و « ان قلت » و « قلت » باقى نمىماند . شيخ الرئيس گفت : « انّ القوى الحسّاسة لا تدرك آلاتها بوجه » تا معلوم سازد كه وقتى قواى حسى عاجز از ادراكاتند ، تكليف ديگر قواى بدنى كه به هيچ‌وجه با ادراك حسى سروكار ندارند ، روشن است .
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 81 | احمد بهشتى