و پايدار مىماند ؛ ولى در دوران پيرى و انحطاط بدن ، از اين حدّ معيّن صحّت و سلامت كاسته مىشود و در نتيجه ، قوّهء عاقله رو به افول و احيانا رو به زوال مىگذارد .
نه تنها قوّهء عاقله كه ديگر قواى حسى و حركتى نيز چنينند . براى آنها نيز حدّ معيّنى از صحّت و سلامت لازم است . تا زمانىكه اين حدّ معيّن باقى است ، قواى حسى و حركتى هم باقى و گاهى هم رو به تكامل و پيشرفت ، دارند . همينكه صحّت و سلامت از آن حدّ معيّن تنزّل مىكند ، آنها هم تنزّل مىيابند و با از بين رفتن آن ، اينها نيز از بين مىروند .
از نظر وى علت اينكه در دوران كهولت - كه دوران توقّف و ركود قوّهء عاقله است - انسان از علوم بيشترى برخوردار است ، اين است كه علوم زيادى از پيش در نزد او اجتماع كرده است و اين در حقيقت ، رشد كيفى و سير صعودى براى قوّهء عاقله نيست .
با اين خدشهاى كه امام فخر رازى بر استدلال شيخ الرئيس وارد كرده است ، نمىتوان از راه كلال قواى جسمانى و عدم كلال و ملال قوّهء عاقله بر تجرّد آن ، استدلال كرد .
ولى اگر قدرى در كلام شيخ الرئيس تأمّل كنيم ، معلوم مىشود كه او خود توجه به چنين شبههاى داشته و پيشاپيش آنرا پاسخ داده است .
اگر گاهى نفس از تعقّل بازمىماند ، به سبب جسمانى بودن قوّهء عاقله نيست ؛ بلكه به دليل شواغل و موانعى است كه نفس را از كارهاى مخصوص به خود ، بازمىدارد .
مگر نه شيخ الرئيس مىگويد : نتيجهء وضع تالى ، وضع مقدّم نيست ؟ !
قوّهء حيوانى ، كمال اوّل است و آثارى كه از آن ، صادر مىشود ، كمال ثانى است .
حدّ معيّن از صحّت و سلامت ، براى بقاى خود قوّهء - كه كمال اوّل است - لازم است ؛ اما زيادت بر آن حدّ معيّن ، در افزونى كمالات ثانيه و آثارى كه از آن صادر مىشود ، مؤثر است . هرچه بر صحّت و سلامت افزوده شود . بر آثار افزوده مىشود و هرچه از آن كاسته شود ، از آن آثار كاسته مىشود . هنگامىكه صحّت و سلامت به حدّ معيّن
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: احمد بهشتى
ص٥٧