مىرسد ، آثار به حدّاكثر كاهش مىرسد و با تنزّل از آن حدّ معيّن ، نه تنها آثار ، بلكه خود قوّه هم رو به اضمحلال مىگذارد .
اما قوّهء عاقله ، محكوم به حكم قواى حيوانى و آلات و ادوات جسمانى نيست . اين قوّه از شهر و ديارى برتر و آنها از جا و مكانى فروترند . او آسمانى و اينها زمينىاند . او ملكوتى و اينها ناسوتىاند . چه نسبت خاك را با عالم پاك !
پاسخ نهايى
اصولا استدلال شيخ الرئيس بر تجرّد قوّهء عاقله ، استدلال برهانى نيست ؛ بلكه استدلال تنبيهى و فراتر از تنبيهى است و براى همين ، آنرا تحت عنوان تبصره آورده است تا هر انسان بصيرى ، چشم بگشايد و حقيقت را ببيند . چنين استدلالى به درد افرادى مىخورد كه نياز به يك تنبيه يا تبصره دارند ؛ اما افرادى كه با هزاران عمود تنبيه و تبصره ، بيدار نمىشوند و چشم دل نمىگشايند ، از اينگونه استدلالها بهرهاى نمىبرند و از اين درخت ، گل يا ميوهاى فراچنگ نمىآورند .
به قول حضرت خواجه طوسى :
إنّها تكون مقنعة للمسترشدين و إن لم تكن مسكتة للجاهدين ؛ « 1 »
از اينگونه استدلالها نبايد انتظار داشت كه منكران را به سكوت وادارد ؛ بلكه تنها كارى كه مىكنند طالبان رشد و كمال را قانع مىسازند .
اقناع علمى غير از اقناع خطابى است . كاربرد دوم در فن خطابه است و حدّاكثر ، افادهء ظن مىكند ؛ ولى كاربرد اوّل در عرصههاى علم و معرفت است و به درد كسانى مىخورد كه از سلامت نفس و انصاف برخوردارند و رشد و تكامل خود را بر هرچيزى ترجيح مىدهند .
هامش
( 1 ) . شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 59 .