قوّهء عاقله هم دستخوش كلال و ملال مىشود . مگر نه اين است كه هرگاه چشم انسان دچار عارضهاى مىشود ، قوّهء بينايى ضعيف مىگردد ، يا بهطور كلى از كار مىافتد ؟ ديگر قواى حسى و حركتى هم محكوم به حكم قوّهء باصرهاند ؛ ولى قوّهء عاقله چنين نيست . انسان هر اندازه بر سنّ و سالش مىگذرد ، از نيرو و توان قواى حسى و حركتىاش كاسته مىشود ؛ ولى از نيرو و توان قوّهء عاقلهاش نه تنها كاسته نمىشود ، بلكه بر آن ، افزوده مىشود ؛ تا آنجا كه على عليه السّلام فرموده است :
رأى الشّيخ أحبّ إلىّ من جلد الغلام ؛ « 1 »
تدبير پير را از چابكى و چالاكى جوان دوستتر دارم .
آرى ، خداوند نعمتهاى بدنى را كه در حدّ وفور در اختيار انسان قرار داده ، آرام آرام از او مىگيرد و او را براى رها كردن تن و ارتحال به عالم بقا آماده مىسازد ؛ ولى قوّهء عقلانى را نمىگيرد .
اكنون مىتوانيم استدلال شيخ الرئيس را به تبع خود او در قالب يك قياس شرطى استثنايى ارائه دهيم :
اگر نفس با آلات و ادوات بدنى تعقّل مىكرد و قوّهء عاقله ، جسمانى بود ، هرگاه آلات و ادوات بدنى دستخوش كلال و ملال مىشد ، قوّهء عاقله هم دستخوش كلال و ملال مىشد .
با رفع تالى ، مقدّم هم رفع مىشود . از آنجا كه كلال و ملال آلات بدنى موجب كلال و ملال قوّهء عاقله نمىشود ، معلوم مىشود كه قوّهء عاقله جسمانى نيست ؛ بلكه مجرّد از بدن است .
شيخ الرئيس در مقام تبيين و تقرير استدلال خويش در قالب قياس شرطى استثنايى مىگويد :
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 86 .