اگر قوّه يا قوايى از نفس همچون خود نفس ، ذاتى نفس و متقوّم به آن باشند و ميان آنها و بدن رابطهء تقويم و تقوّم و تحصيل و تحصّل برقرار نباشد ، به همان ملاكى كه خود نفس پس از فناى بدن ، باقى مىماند ، آنها هم باقى مىمانند .
اگر نفس به ذات خود ، سميع ، بصير ، ذايق ، شام ، لامس و عاقل است ، محال است كه با موت بدن ، نفس را سمع ، بصر ، ذوق ، شم ، لمس و تعقّلى نباشد . اگرنه چنين است ، پس چرا نفس آدمى در عالم خواب از همهء اينها برخوردار است ؟ هم مىبيند ، هم مىشنود ، هم مىبويد ، هم مىچشد ، هم لمس مىكند ، هم گشتوگذار و تعقّل مىكند ؟ اينها همه براى اين است كه نفس ، به ذات خويش همهء اين قوا را داراست . در بيدارى بسيارى از اين كارها را به وسيلهء بدن انجام مىدهد و در خواب كه بهطور موقّت از تعلّق تدبيرى بدن باز ايستاده است ، همهء اينها را به خودى خود انجام مىدهد .
شيخ الرئيس قوام ادراكهاى غيرعقلى را به اعضاى مخصوصى از بدن مىشناسد و تنها فعلى كه از ذات نفس سر مىزند ، به نظر او تعقّل است . به همين جهت است كه در فلسفهء سينوى قسمت عمدهاى از مباحث نفس به طبيعيّات مربوط مىشود . تنها بخشى محدود از مباحث نفس است كه در ما بعد الطّبيعه و الهيّات مىگنجد . اين بخش محدود ، منحصر در دو مسئله است : يك تجرّد ذات نفس و ديگرى تجرّد قوّهء عاقله ، براى همين است كه وى در نمط هفتم كه نامش را تجريد قرار داده است ، از همين دو مطلب بحث كرده و بقيّهء بحثهاى مربوط به نفس را در نمط سوم - كه يكى از نمطهاى مربوط به طبيعيّات است - مورد بحث قرار داده است .
در حقيقت ملاك و معيار براى گنجانده شدن مباحث نفس در طبيعيّات يا الهيّات ، جسمانيّت و عدم جسمانيّت است . آنچه به نفس - از لحاظ جسمانيّت يا تعلّق به جسم - مربوط است ، بايد در طبيعيّات بحث شود و آنچه به نفس - از لحاظ عدم جسمانيّت و عدم تعلّق به جسم - مربوط است ، بايد در الهيّات بحث شود . بحث بقاى
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: احمد بهشتى
ص٥٠