تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
نفس پس از موت بدن و تجرّد عاقله ، جايگاهى در طبيعيّات ندارد و اين به لحاظ اشرفيّت آن است و چاره‌اى جز مطرح كردن آنها در الهيّات - آن هم الهيّات بالمعنى الاخص - نيست .

تقرير نخستين استدلال

اكنون وقت آن است كه نخستين استدلال شيخ الرئيس را بر تجرّد قوّهء عاقله بيان كنيم ؛ چرا كه به نظر وى تنها سرمايه‌اى كه نفس از اين جهان با خود مىبرد ، فرآورده‌هاى همين قوّه ، يعنى صورت‌هاى معقول است ؛ اما فرآورده‌هاى حسى ، خيالى و وهمى قائم به بدن و قواى آنند و به همين لحاظ است كه با قطع تعلّق نفس از بدن ، همهء اينها از دست مىروند ؛ حتّى صورت‌هاى خيالى هم كه بدون ماده‌اند و تنها از خواصّ مادهّ برخوردارند ، راه فنا و زوال مىپيمايند . جان مايهء اين استدلال ، ملكهء اتّصال نفس به عقل فعّال است . اگر نفس به چنين مقام و مرتبه‌اى نايل آيد ، مىتواند در حدّى كه از اتّصال به آن موجود شريف و والامقام ، برخوردار شده ، از صورت‌هاى معقول برخوردار شود ؛ بدون اين‌كه نيازمند آلات و ادوات بدنى باشد . در اين مرحله ديگر بود و نبود آلات بدنى براى نفس يك‌سان است . از اين‌رو ، شيخ الرئيس مىگويد : إذا كانت النّفس النّاطقة قد استفادت ملكة الاتّصال بالعقل الفعّال لم يضرّها فقدان الآلات ؛ لأنّها تعقل بذاتها كما علمت . البته پيداست كه اين اتّصال ، اتّصال معقول به معقول است ، نه اتّصال جسم به معقول و نه اتّصال جسم به جسم . حال اگر فرض كنيم نفس در تعقّل خويش ، بىنياز از آلات و ادوات بدنى نيست ، بلكه همان‌طورىكه - مثلا - با چشم مىبيند ، با يكى از آلات و ادوات بدنى هم تعقّل مىكند ، در اين صورت اگر آن آلت و ابزار بدنى دست‌خوش كلال و ملال شود ، ناگزير