نوشته و به همين جهت ، در آنجا اثبات و در اينجا رد كرده است ؛ ولى با توجه به اينكه نام استدلال خود را در آنجا برهان نهاده و گفته است : براهين ديگرى هم دارد ، معلوم مىشود كه آن كتاب ، با اعتقاد خودش هم موافق است . بنابراين ، يا بايد گفت :
شيخ الرئيس در كتاب اشارات از اعتقاد پيشين خود برگشته است ، يا آنجا كه اثبات مىكند ، منظورش اتحاد عاقل و معقول به حسب وجود و اينجا كه ابطال مىكند ، منظورش اتحاد عاقل و معقول به حسب ماهيّت است . قراين و شواهدى در آثار شيخ الرئيس ديده مىشود كه مؤيّد همين احتمال است .
به هرحال ، بخش دوم نمط هفتم نيز مشتمل بر شش فصل است .
فصل هفتم
در اين فصل مىگويد : اگر نفس با معقول خود متحّد شود يا همان بوده كه هست يا تغيير كرده . اگر همان بوده كه هست ، اتحادى صورت نگرفته و اگر تغيير كرده ، يا تغيير حال داده يا تغيير ذات . اگر تغيير حال داده ، داراى وصفى شده كه پيشتر نداشته و اگر تغيير ذات داده ، دستخوش كون و فساد شده و همچون اجسام ، مركّب از ماده و صورت است .
فصل هشتم
در اين فصل به ابطال اتحاد معقولها پرداخته ؛ چرا كه اتحاد عاقل و معقولى ، مستلزم اتحاد معقولها با يكديگر است و اگر لازم باطل شود ، ملزوم هم باطل است .
اگر نفس پس از تعقّل « الف » به تعقّل « ب » بپردازد ، يا تغيير مىكند يا تغيير نمىكند .
اگر تغيير نكند ، همان است كه بوده و اتحادى صورت نگرفته است و اگر تغيير كند ، يا تغيير در حال نفس است يا تغيير در ذات و همان محذورى كه در استدلال پيش مطرح شد ، لازم مىآيد .